🔹 Vague (adj)
👉 His explanation was vague and hard to understand.
«توضیحاتش مبهم و سخت برای فهمیدن بود.»
➤ یعنی «نامشخص، مبهم، بدون جزئیات دقیق.»
🔹 Or so
👉 There were 20 or so people at the party.
«حدود ۲۰ نفر تو مهمونی بودن.»
➤ برای نشان دادن تقریباً عدد یا مقدار.
🔹 Synonym: or thereabouts
🔹 Loads (of sth) [inf]
👉 She has loads of books in her room.
«او کلی کتاب تو اتاقش داره.»
➤ یعنی «مقدار زیاد» (غیررسمی).
🔹 Synonyms: tons/piles (of sth) [inf]
🔹 In the region of
👉 He paid somewhere in the region of £500.
«او حدود ۵۰۰ پوند پرداخت.»
➤ وقتی عدد یا قیمت دقیق نیست، برای نشان دادن تقریب.
🔹 Synonym: approximately
🔹 Something to do with sth
👉 The problem has something to do with the engine.
«مشکل یه چیزی با موتور مربوطه.»
➤ یعنی «به نوعی مربوط بودن به چیزی.»
🔹 Or something [inf]
👉 I think he’s from London or something.
«فکر کنم از لندن باشه یا چیزی شبیه به اون.»
➤ وقتی دقیقاً مطمئن نیستیم.
🔹 Synonym: something/somebody/somewhere or other
🔹 Sort of [inf]
👉 I sort of like that idea.
«یه جورایی اون ایده رو دوست دارم.»
➤ یعنی «تا حدودی، ولی به شکلی سخت برای توضیح.»
🔹 Somehow
👉 Somehow, we managed to finish the project on time.
«به نوعی تونستیم پروژه رو سر وقت تموم کنیم.»
➤ یعنی «به شکلی، به هر طریقی، هرچند نمیدانیم چگونه.»
🔹 Synonym: somehow or other
🔹 Give or take sth
👉 We’ll have 100 guests, give or take ten.
«حدود ۱۰۰ مهمان خواهیم داشت، ده نفر کم یا زیاد.»
➤ برای اعداد تقریبی استفاده میشود.
🔹 Stuff [inf]
👉 They played some great stuff.
«اونها یه سری چیزای عالی اجرا کردن.»
➤ یعنی «چیزها» یا «کارها» بهطور کلی (غیررسمی).
🔹 Example: I don’t believe all that stuff.
🔹 Odd (after a number) [inf]
👉 There were 30 odd students in the class.
«حدود ۳۰ دانشآموز تو کلاس بودن.»
➤ یعنی «تقریباً، کمی بیشتر از عدد گفتهشده.»



