1. Infancy & Childhood – نوزادی و کودکی

Vocabulary معنی فارسی
Infancy دوران نوزادی
Infant نوزاد
Toddler کودک نوپا
Childhood دوران کودکی

Example:

Infancy and childhood are important stages of human development.

نوزادی و کودکی مراحل مهمی از رشد انسان هستند.

Useful collocations:

  • Early childhood: اوایل دوران کودکی
    Early childhood plays an important role in personality development.
    اوایل دوران کودکی نقش مهمی در شکل‌گیری شخصیت دارد.
  • Infant development: رشد نوزاد
    Parents often monitor infant development during the first year.
    والدین اغلب در سال اول رشد نوزاد را زیر نظر می‌گیرند.
  • Toddler years: سال‌های نوپایی کودک
    Children develop many new skills during their toddler years.
    کودکان در سال‌های نوپایی مهارت‌های جدید زیادی کسب می‌کنند.
  • Childhood memories: خاطرات دوران کودکی
    Many people have happy childhood memories.
    بسیاری از افراد خاطرات خوشی از دوران کودکی دارند.

2. Growth & Development – رشد و تکامل

Vocabulary معنی فارسی
Growth رشد
Develop رشد کردن، توسعه یافتن
Development رشد، توسعه، تکامل
Ability توانایی
Rate نرخ، میزان، سرعت
Milestone نقطه عطف، مرحله مهم رشدی

Example:

Each milestone reflects an important step in a child’s development.

هر نقطه عطف نشان‌دهنده یک مرحله مهم در رشد کودک است.

Useful collocations:

  • Physical growth: رشد جسمی
    Nutrition plays an important role in physical growth.
    تغذیه نقش مهمی در رشد جسمی دارد.
  • Mental development: رشد ذهنی
    Reading can support children’s mental development.
    مطالعه می‌تواند به رشد ذهنی کودکان کمک کند.
  • Developmental milestones: نقاط عطف رشدی
    Children reach developmental milestones at different ages.
    کودکان در سنین متفاوت به نقاط عطف رشدی می‌رسند.
  • Learning ability: توانایی یادگیری
    A child’s learning ability develops over time.
    توانایی یادگیری کودک به مرور زمان رشد می‌کند.
  • Growth rate: نرخ رشد
    The growth rate of children can vary.
    نرخ رشد کودکان می‌تواند متفاوت باشد.

3. Period, Phase, Stage & Transition – دوره، مرحله و گذار

Vocabulary معنی فارسی
Period دوره، بازه زمانی
Phase مرحله، فاز
Stage مرحله
Transition گذار، انتقال، تغییر از یک وضعیت به وضعیت دیگر

Example:

Adolescence is a transition phase between childhood and adulthood.

نوجوانی مرحله‌ای از گذار بین کودکی و بزرگسالی است.

Useful collocations:

  • A difficult period: دوره‌ای دشوار
    Adolescence can be a difficult period for some teenagers.
    نوجوانی می‌تواند برای برخی نوجوانان دوره دشواری باشد.
  • Different stages of life: مراحل مختلف زندگی
    People face different challenges at different stages of life.
    افراد در مراحل مختلف زندگی با چالش‌های متفاوتی روبه‌رو می‌شوند.
  • A transitional phase: مرحله گذار
    Starting university can be a transitional phase in a young person’s life.
    شروع دانشگاه می‌تواند مرحله‌ای از گذار در زندگی یک فرد جوان باشد.
  • Go through a transition: یک دوره تغییر را پشت سر گذاشتن
    Children go through many transitions as they grow up.
    کودکان با بزرگ شدن تغییرات زیادی را پشت سر می‌گذارند.

4. Adolescents & Social Behavior – نوجوانان و رفتار اجتماعی

Vocabulary معنی فارسی
Adolescent نوجوان
Peers همسالان
Social skill مهارت اجتماعی
Behavior رفتار

Example:

Adolescents often develop social skills through interaction with their peers.

نوجوانان اغلب از طریق تعامل با همسالان خود مهارت‌های اجتماعی را پرورش می‌دهند.

Useful collocations:

  • Peer pressure: فشار همسالان
    Peer pressure can influence teenagers’ decisions.
    فشار همسالان می‌تواند بر تصمیم‌های نوجوانان تأثیر بگذارد.
  • Social interaction: تعامل اجتماعی
    Social interaction helps children develop communication skills.
    تعامل اجتماعی به کودکان کمک می‌کند مهارت‌های ارتباطی خود را پرورش دهند.
  • Social skills: مهارت‌های اجتماعی
    Children learn social skills by interacting with others.
    کودکان با تعامل با دیگران مهارت‌های اجتماعی را یاد می‌گیرند.
  • Adolescent behavior: رفتار نوجوانان
    Adolescent behavior can change during puberty.
    رفتار نوجوانان ممکن است در دوران بلوغ تغییر کند.

5. Mind, Knowledge & Imagination – ذهن، دانش و تخیل

Vocabulary معنی فارسی
Mind ذهن
Knowledge دانش، آگاهی
Concept مفهوم
Imagination تخیل، قوه تصور

Example:

Imagination helps the mind understand abstract concepts.

تخیل به ذهن کمک می‌کند مفاهیم انتزاعی را درک کند.

Useful collocations:

  • Creative imagination: تخیل خلاق
    Creative imagination is important in childhood.
    تخیل خلاق در دوران کودکی اهمیت دارد.
  • Gain knowledge: دانش کسب کردن
    Children gain knowledge through experience and education.
    کودکان از طریق تجربه و آموزش دانش کسب می‌کنند.
  • Basic concept: مفهوم پایه
    Students need to understand basic concepts before moving on to advanced topics.
    دانش‌آموزان باید قبل از پرداختن به موضوعات پیشرفته، مفاهیم پایه را درک کنند.
  • State of mind: وضعیت ذهنی
    Your state of mind can affect your decisions.
    وضعیت ذهنی شما می‌تواند بر تصمیم‌هایتان تأثیر بگذارد.

6. Abstract, Cognitive & Visualize – مفاهیم انتزاعی و شناختی

Vocabulary معنی فارسی
Abstract انتزاعی، غیرملموس
Cognitive شناختی، مربوط به فرایندهای ذهنی
Visualize تجسم کردن، در ذهن تصویر کردن

Example:

Children gradually develop cognitive skills that help them understand abstract ideas.

کودکان به‌تدریج مهارت‌های شناختی‌ای را پرورش می‌دهند که به آن‌ها در درک ایده‌های انتزاعی کمک می‌کند.

Useful collocations:

  • Abstract thinking: تفکر انتزاعی
    Abstract thinking develops as children grow older.
    تفکر انتزاعی با بزرگ‌تر شدن کودکان رشد می‌کند.
  • Cognitive development: رشد شناختی
    Play can support cognitive development in young children.
    بازی می‌تواند از رشد شناختی کودکان خردسال حمایت کند.
  • Cognitive skills: مهارت‌های شناختی
    Problem-solving activities can improve cognitive skills.
    فعالیت‌های حل مسئله می‌توانند مهارت‌های شناختی را تقویت کنند.
  • Visualize an idea: ایده‌ای را در ذهن مجسم کردن
    It is easier to understand the process when you visualize it.
    وقتی فرایند را در ذهن مجسم می‌کنی، درک آن آسان‌تر می‌شود.

7. Maturity & Physical Development – بلوغ و رشد جسمی

Vocabulary معنی فارسی
Maturity بلوغ، پختگی
Mature بالغ، پخته / بالغ شدن
Immature نابالغ، ناپخته
Fully-grown کاملاً رشدکرده، به رشد کامل رسیده

Example:

Emotional maturity does not always come with physical growth.

بلوغ عاطفی همیشه هم‌زمان با رشد جسمی به دست نمی‌آید.

Useful collocations:

  • Emotional maturity: بلوغ عاطفی
    Emotional maturity helps people deal with difficult situations.
    بلوغ عاطفی به افراد کمک می‌کند با موقعیت‌های دشوار کنار بیایند.
  • Reach maturity: به بلوغ رسیدن
    People reach emotional maturity at different stages of life.
    افراد در مراحل مختلف زندگی به بلوغ عاطفی می‌رسند.
  • Physically mature: از نظر جسمی بالغ
    A person may be physically mature but still developing emotionally.
    ممکن است فردی از نظر جسمی بالغ باشد اما همچنان از نظر عاطفی در حال رشد باشد.
  • Immature behavior: رفتار نابالغ
    Immature behavior can sometimes cause problems in relationships.
    رفتار نابالغ گاهی می‌تواند در روابط مشکل ایجاد کند.

8. Personality & Behavior Traits – ویژگی‌های شخصیتی و رفتاری

Vocabulary معنی فارسی
Independent مستقل
Irresponsible بی‌مسئولیت
Patient صبور
Rebellious سرکش، نافرمان
Tolerant بردبار، اهل مدارا
Fond علاقه‌مند
Clumsy دست‌وپاچلفتی، ناشی
Significant مهم، قابل‌توجه

Example:

Rebellious behavior may be observed during certain stages of adolescence.

رفتار سرکشانه ممکن است در برخی مراحل نوجوانی مشاهده شود.

Useful collocations:

  • Independent person: فرد مستقل
    An independent person can make decisions without relying too much on others.
    فرد مستقل می‌تواند بدون وابستگی بیش از حد به دیگران تصمیم بگیرد.
  • Irresponsible behavior: رفتار بی‌مسئولیت
    Irresponsible behavior can have serious consequences.
    رفتار بی‌مسئولیت می‌تواند پیامدهای جدی داشته باشد.
  • Patient with children: صبور در برخورد با کودکان
    Teachers need to be patient with young children.
    معلمان باید در برخورد با کودکان خردسال صبور باشند.
  • Rebellious teenager: نوجوان سرکش
    Some parents find it difficult to deal with a rebellious teenager.
    برخی والدین برخورد با یک نوجوان سرکش را دشوار می‌دانند.
  • Tolerant attitude: نگرش بردبارانه
    A tolerant attitude helps people respect different opinions.
    نگرش بردبارانه به افراد کمک می‌کند به نظرات متفاوت احترام بگذارند.
  • Be fond of: به چیزی یا کسی علاقه داشتن
    She is fond of reading books about psychology.
    او به خواندن کتاب‌های روان‌شناسی علاقه دارد.
  • Clumsy movement: حرکت ناشیانه
    The child made a clumsy movement and dropped the glass.
    کودک حرکت ناشیانه‌ای انجام داد و لیوان را انداخت.
  • Significant change: تغییر قابل‌توجه
    There has been a significant change in his behavior.
    تغییر قابل‌توجهی در رفتار او ایجاد شده است.

9. Gestures & Childhood Behavior – حرکات و رفتار دوران کودکی

Vocabulary معنی فارسی
Gesture حرکت، اشاره یا ژست
Imitate تقلید کردن
Throw a tantrum قشقرق به پا کردن، بدخلقی شدید کردن

Example:

Toddlers often imitate gestures and may throw a tantrum when they feel frustrated.

کودکان نوپا اغلب حرکات دیگران را تقلید می‌کنند و ممکن است هنگام کلافگی قشقرق به پا کنند.

Useful collocations:

  • Hand gesture: حرکت دست
    He used a hand gesture to show that he agreed.
    او با حرکت دست نشان داد که موافق است.
  • Imitate adults: از بزرگسالان تقلید کردن
    Young children often imitate adults.
    کودکان خردسال اغلب از بزرگسالان تقلید می‌کنند.
  • Throw a tantrum: قشقرق به پا کردن
    The toddler threw a tantrum when his parents said no.
    کودک نوپا وقتی والدینش جواب منفی دادند، قشقرق به پا کرد.
  • Copy someone’s behavior: رفتار کسی را تقلید کردن
    Children sometimes copy the behavior of their older siblings.
    کودکان گاهی رفتار خواهر و برادر بزرگ‌تر خود را تقلید می‌کنند.

10. Memory & Reminiscence – حافظه و یادآوری خاطرات

Vocabulary معنی فارسی
Remember به خاطر آوردن، به یاد داشتن
Remind یادآوری کردن
Reminder یادآور، چیزی که باعث یادآوری می‌شود
Reminisce خاطرات گذشته را مرور کردن، خاطره‌بازی کردن
Look back به گذشته نگاه کردن، گذشته را مرور کردن

Example:

She likes to look back and reminisce about her childhood.

او دوست دارد به گذشته نگاه کند و خاطرات دوران کودکی‌اش را مرور کند.

Useful collocations:

  • Remember clearly: به‌وضوح به یاد داشتن
    I remember my first day at school clearly.
    اولین روز مدرسه‌ام را به‌وضوح به یاد دارم.
  • Remind someone of something: چیزی را به یاد کسی آوردن
    This song reminds me of my childhood.
    این آهنگ مرا به یاد دوران کودکی‌ام می‌اندازد.
  • A gentle reminder: یادآوری دوستانه
    This message is just a gentle reminder about tomorrow’s meeting.
    این پیام فقط یک یادآوری دوستانه درباره جلسه فرداست.
  • Reminisce about the past: خاطرات گذشته را مرور کردن
    They sat together and reminisced about their school days.
    آن‌ها کنار هم نشستند و خاطرات دوران مدرسه‌شان را مرور کردند.
  • Look back on childhood: به دوران کودکی فکر کردن و آن را مرور کردن
    When I look back on my childhood, I remember many happy moments.
    وقتی به دوران کودکی‌ام فکر می‌کنم، لحظات خوش زیادی را به یاد می‌آورم.

11. Mind Expressions – اصطلاحات و عبارت‌های کاربردی با Mind

این عبارت‌ها برای مکالمه و نوشتار بسیار کاربردی هستند. بهتر است آن‌ها را به‌صورت یک عبارت کامل یاد بگیرید.

Expression معنی فارسی
Bear in mind در نظر داشتن، به خاطر سپردن
Broaden the mind دیدگاه و افق فکری را گسترش دادن
Have something in mind چیزی را در نظر داشتن
Have something on your mind موضوعی ذهن را مشغول کردن
It slipped my mind از یادم رفت
Keep an open mind ذهنی باز داشتن، بدون پیش‌داوری فکر کردن
My mind went blank ذهنم کاملاً خالی شد
Put your mind at ease خیال کسی را راحت کردن

Example:

Bear in mind that learning new things can broaden the mind.

در نظر داشته باش که یادگیری چیزهای جدید می‌تواند افق فکری انسان را گسترش دهد.

More examples:

  • Bear in mind:
    Bear in mind that every child develops at a different rate.
    در نظر داشته باش که هر کودک با سرعت متفاوتی رشد می‌کند.
  • Broaden the mind:
    Travelling can broaden the mind.
    سفر کردن می‌تواند افق فکری انسان را گسترش دهد.
  • Have something in mind:
    Do you have a particular career in mind?
    آیا شغل خاصی را در نظر داری؟
  • Have something on your mind:
    You look worried. Is something on your mind?
    نگران به نظر می‌رسی. چیزی ذهنت را مشغول کرده است؟
  • It slipped my mind:
    I’m sorry I forgot your birthday. It completely slipped my mind.
    متأسفم که تولدت را فراموش کردم. کاملاً از یادم رفت.
  • Keep an open mind:
    You should keep an open mind when learning about different cultures.
    هنگام یادگیری درباره فرهنگ‌های مختلف باید ذهنی باز داشته باشی.
  • My mind went blank:
    My mind went blank when the teacher asked me a difficult question.
    وقتی معلم سؤال سختی از من پرسید، ذهنم کاملاً خالی شد.
  • Put your mind at ease:
    The doctor explained the test results to put her mind at ease.
    پزشک نتایج آزمایش را توضیح داد تا خیال او را راحت کند.

12. Important Verbs & Adverbs – افعال و قیدهای مهم

Vocabulary معنی فارسی
Acquire کسب کردن، به دست آوردن
Master مسلط شدن، مهارت پیدا کردن
Grow رشد کردن، بزرگ شدن
Mature بالغ شدن، پخته شدن
Typically معمولاً، به‌طور معمول

Example:

Children typically acquire new skills as they grow and mature.

کودکان معمولاً با رشد کردن و بالغ شدن، مهارت‌های جدیدی کسب می‌کنند.

Useful collocations:

  • Acquire knowledge: دانش کسب کردن
    Students acquire knowledge through reading and practice.
    دانش‌آموزان از طریق مطالعه و تمرین دانش کسب می‌کنند.
  • Acquire a skill: مهارتی را یاد گرفتن و کسب کردن
    Children acquire language skills through communication.
    کودکان از طریق ارتباط برقرار کردن مهارت‌های زبانی را کسب می‌کنند.
  • Master a language: به یک زبان مسلط شدن
    It takes time and practice to master a foreign language.
    برای مسلط شدن به یک زبان خارجی به زمان و تمرین نیاز است.
  • Grow up: بزرگ شدن
    Children need support as they grow up.
    کودکان هنگام بزرگ شدن به حمایت نیاز دارند.
  • Mature emotionally: از نظر عاطفی بالغ شدن
    People often mature emotionally through life experiences.
    افراد اغلب از طریق تجربه‌های زندگی از نظر عاطفی بالغ می‌شوند.
  • Typically develop: معمولاً رشد کردن یا شکل گرفتن
    Children typically develop communication skills through interaction.
    کودکان معمولاً مهارت‌های ارتباطی را از طریق تعامل پرورش می‌دهند.

نکات مهم و تفاوت‌های واژگانی درس 2

1. Infant vs Toddler

  • Infant: نوزاد؛ معمولاً برای کودک در ماه‌های ابتدایی زندگی استفاده می‌شود.
  • Toddler: کودک نوپا؛ کودکی که تازه راه رفتن را شروع کرده است.

2. Growth vs Development

  • Growth: بیشتر به رشد جسمی، افزایش اندازه یا مقدار اشاره می‌کند.
  • Development: مفهوم گسترده‌تری دارد و رشد ذهنی، عاطفی، اجتماعی و مهارتی را نیز شامل می‌شود.

Physical growth is important during childhood.

رشد جسمی در دوران کودکی اهمیت دارد.

Language development takes time.

رشد زبانی به زمان نیاز دارد.

3. Period vs Phase vs Stage

  • Period: یک بازه زمانی مشخص
  • Phase: مرحله‌ای از یک فرایند که ویژگی‌های خاصی دارد.
  • Stage: مرحله یا سطح مشخصی از رشد یا پیشرفت.

4. Remember vs Remind vs Reminder

  • Remember: خودت چیزی را به یاد می‌آوری.
  • Remind: چیزی یا کسی باعث می‌شود موضوعی را به یاد بیاوری.
  • Reminder: چیزی که باعث یادآوری می‌شود.

I remember her name.

اسم او را به یاد دارم.

Please remind me to call her.

لطفاً به من یادآوری کن که به او زنگ بزنم.

I set a reminder on my phone.

در تلفنم یک یادآور تنظیم کردم.

5. Mature vs Immature vs Fully-grown

  • Mature: بالغ یا از نظر رفتاری و فکری پخته
  • Immature: نابالغ یا ناپخته
  • Fully-grown: از نظر جسمی به رشد کامل رسیده

نکته مهم: فردی ممکن است از نظر جسمی کاملاً رشد کرده باشد، اما هنوز از نظر عاطفی یا رفتاری به بلوغ کامل نرسیده باشد.

6. Have something in mind vs Have something on your mind

  • Have something in mind: چیزی را به‌عنوان یک ایده یا برنامه در نظر داشتن.
  • Have something on your mind: چیزی ذهن فرد را مشغول کرده باشد.

I have a new idea in mind.

ایده جدیدی در ذهن دارم.

You seem upset. What’s on your mind?

ناراحت به نظر می‌رسی. چه چیزی ذهنت را مشغول کرده است؟

7. Acquire vs Master

  • Acquire: به دست آوردن یا کسب کردن دانش و مهارت
  • Master: به سطح بالایی از مهارت و تسلط رسیدن

Children acquire basic language skills at an early age.

کودکان در سنین پایین مهارت‌های پایه زبانی را کسب می‌کنند.

It takes years to master a foreign language.

سال‌ها طول می‌کشد تا به یک زبان خارجی مسلط شوید.


جمع‌بندی درس 2 کتاب Vocabulary for IELTS

در این درس با واژگان مربوط به Growth & Development آشنا شدیم؛ از دوران نوزادی و کودکی گرفته تا نوجوانی، بلوغ، رشد ذهنی، رفتار اجتماعی و حافظه.

برای آمادگی بهتر در آزمون IELTS، ترکیب‌های زیر را به خاطر بسپارید:

  • Early childhood
  • Physical growth
  • Cognitive development
  • Developmental milestones
  • Different stages of life
  • Peer pressure
  • Social skills
  • Emotional maturity
  • Abstract thinking
  • Acquire knowledge
  • Master a language
  • Reminisce about the past
  • Keep an open mind
  • Broaden the mind

بهتر است این واژگان را در جمله‌های کامل تمرین کنید تا هنگام پاسخ دادن به سؤالات Speaking و نوشتن متن‌های Writing بتوانید از آن‌ها به شکل طبیعی استفاده کنید.