آموزش لغات انگلیسی Chapter 18 – Unit 5 | معنی، مثال و Word Family

در این درس از مجموعه آموزش لغات انگلیسی، با واژگان مهم Chapter 18 – Unit 5 آشنا می‌شویم. برای یادگیری بهتر، هر کلمه را همراه با معنی فارسی، نقش دستوری، مثال انگلیسی و ترجمه بررسی می‌کنیم. همچنین خانواده کلمات (Word Family)، ترکیب‌های رایج (Collocations) و مثال‌های تمرینی را مرور خواهیم کرد.

لغات اصلی Chapter 18 – Unit 5

1. Anxious

معنی: مضطرب، نگران
Part of Speech: Adjective

Example: She felt anxious before the exam.
ترجمه: او قبل از امتحان احساس اضطراب می‌کرد.

Word Family:

  • Anxiety (noun): اضطراب
  • Anxious (adjective): مضطرب
  • Anxiously (adverb): با اضطراب

Collocations:

  • Feel anxious: احساس اضطراب داشتن
  • Anxious about something: نگران چیزی بودن
  • Anxious moments: لحظات اضطراب‌آور
  • Anxious parents: والدین نگران

2. Exaggeration

معنی: اغراق، بزرگ‌نمایی
Part of Speech: Noun

Example: His story sounded like an exaggeration.
ترجمه: داستان او شبیه یک اغراق به نظر می‌رسید.

Word Family:

  • Exaggerate (verb): اغراق کردن
  • Exaggeration (noun): اغراق
  • Exaggerated (adjective): اغراق‌آمیز
  • Exaggeratedly (adverb): به‌صورت اغراق‌آمیز (کم‌کاربرد)

Collocations:

  • A slight exaggeration: کمی اغراق
  • Without exaggeration: بدون اغراق
  • Gross exaggeration: اغراق آشکار و بیش از حد
  • An obvious exaggeration: اغراق واضح

3. Network

معنی: شبکه؛ شبکه‌سازی کردن
Part of Speech: Noun / Verb

Example: The company built a strong business network.
ترجمه: شرکت یک شبکه تجاری قوی ایجاد کرد.

Word Family:

  • Network (noun/verb): شبکه، شبکه‌سازی کردن
  • Networking (noun): شبکه‌سازی
  • Networker (noun): فردی که شبکه ارتباطی ایجاد می‌کند

Collocations:

  • Social network: شبکه اجتماعی
  • Business network: شبکه تجاری
  • Computer network: شبکه کامپیوتری
  • Build a network: یک شبکه ایجاد کردن

4. Sensitive

معنی: حساس، زودرنج
Part of Speech: Adjective

Example: Be careful with him because he is very sensitive.
ترجمه: مراقب رفتارت با او باش، چون بسیار حساس است.

Word Family:

  • Sense (noun/verb): حس، احساس کردن
  • Sensitive (adjective): حساس
  • Sensitivity (noun): حساسیت
  • Sensitively (adverb): با حساسیت
  • Insensitive (adjective): بی‌ملاحظه، غیرحساس

Collocations:

  • Sensitive person: فرد حساس
  • Sensitive information: اطلاعات محرمانه یا حساس
  • Sensitive skin: پوست حساس
  • Highly sensitive: بسیار حساس
  • Sensitive to light: حساس به نور

5. Approximately

معنی: تقریباً، حدوداً
Part of Speech: Adverb

Example: Approximately fifty people attended the meeting.
ترجمه: تقریباً پنجاه نفر در جلسه شرکت کردند.

Word Family:

  • Approximate (adjective/verb): تقریبی، تخمین زدن
  • Approximately (adverb): تقریباً
  • Approximation (noun): تخمین، مقدار تقریبی

Collocations:

  • Approximately fifty people: تقریباً پنجاه نفر
  • Approximately three hours: حدود سه ساعت
  • Approximately the same: تقریباً یکسان
  • A rough approximation: یک تخمین تقریبی

6. Grumble

معنی: غر زدن، شکایت کردن با صدای ناراضی
Part of Speech: Verb / Noun

Example: The customers began to grumble about the delay.
ترجمه: مشتریان شروع به غر زدن درباره تأخیر کردند.

Word Family:

  • Grumble (verb/noun): غر زدن، غرغر
  • Grumbler (noun): فرد غرغرو
  • Grumbling (noun/adjective): غرغر، ناراضی بودن

Collocations:

  • Grumble about something: درباره چیزی غر زدن
  • Grumble under one’s breath: زیر لب غر زدن
  • Hear someone grumble: صدای غر زدن کسی را شنیدن

7. Charming

معنی: دلنشین، جذاب، دوست‌داشتنی
Part of Speech: Adjective

Example: They stayed in a charming little village.
ترجمه: آن‌ها در یک روستای کوچک و دلنشین اقامت داشتند.

Word Family:

  • Charm (noun/verb): جذابیت، مجذوب کردن
  • Charming (adjective): دلنشین، جذاب
  • Charmingly (adverb): به شکلی دلنشین
  • Charmer (noun): فرد جذاب و دلربا

Collocations:

  • Charming village: روستای دلنشین
  • Charming personality: شخصیت جذاب
  • Charming smile: لبخند دلنشین
  • Charming little town: شهر کوچک و دوست‌داشتنی

8. Chunk

معنی: تکه بزرگ، قطعه
Part of Speech: Noun

Example: He cut a large chunk of cheese.
ترجمه: او یک تکه بزرگ پنیر برید.

Word Family:

  • Chunk (noun): تکه بزرگ
  • Chunky (adjective): تکه‌تکه، درشت و حجیم
  • Chunkiness (noun): حالت درشت یا حجیم

Collocations:

  • A chunk of cheese: یک تکه پنیر
  • A chunk of ice: یک تکه یخ
  • A large chunk: یک تکه بزرگ
  • A significant chunk: بخش قابل‌توجهی

9. Console

معنی: دلداری دادن؛ کنسول
Part of Speech: Verb / Noun

Example: She tried to console her crying friend.
ترجمه: او سعی کرد دوست گریانش را دلداری دهد.

Word Family:

  • Console (verb): دلداری دادن
  • Consolation (noun): تسلی، دلداری
  • Consoling (adjective): تسلی‌بخش

نکته: Console به‌عنوان اسم می‌تواند به معنی کنسول بازی یا دستگاه کنترل نیز باشد.

Collocations:

  • Console a friend: به دوستی دلداری دادن
  • Console someone after a loss: پس از یک فقدان به کسی تسلی دادن
  • Offer consolation: دلداری دادن

10. Devastating

معنی: ویران‌کننده، بسیار مخرب
Part of Speech: Adjective

Example: The earthquake had a devastating effect on the city.
ترجمه: زلزله تأثیر ویران‌کننده‌ای بر شهر داشت.

Word Family:

  • Devastate (verb): ویران کردن
  • Devastation (noun): ویرانی، تخریب گسترده
  • Devastated (adjective): به‌شدت آسیب‌دیده، ویران‌شده
  • Devastating (adjective): ویران‌کننده

Collocations:

  • Devastating effect: تأثیر ویران‌کننده
  • Devastating damage: خسارت ویران‌کننده
  • Devastating consequences: پیامدهای بسیار مخرب
  • Devastating news: خبر بسیار تکان‌دهنده

11. Inclined

معنی: متمایل، دارای تمایل
Part of Speech: Adjective

Example: He is inclined to agree with the idea.
ترجمه: او تمایل دارد با این ایده موافقت کند.

Word Family:

  • Incline (verb/noun): متمایل کردن، شیب
  • Inclined (adjective): متمایل
  • Inclination (noun): تمایل، گرایش

Collocations:

  • Be inclined to agree: تمایل به موافقت داشتن
  • Be inclined to believe: تمایل به باور داشتن
  • Naturally inclined: به‌طور طبیعی متمایل
  • Feel inclined to do something: تمایل به انجام کاری داشتن

12. Isolation

معنی: انزوا، جدایی
Part of Speech: Noun

Example: Long periods of isolation can affect mental health.
ترجمه: دوره‌های طولانی انزوا می‌توانند بر سلامت روان تأثیر بگذارند.

Word Family:

  • Isolate (verb): جدا کردن، منزوی کردن
  • Isolated (adjective): منزوی، جداافتاده
  • Isolation (noun): انزوا
  • Isolating (adjective): منزوی‌کننده

Collocations:

  • Social isolation: انزوای اجتماعی
  • Complete isolation: انزوای کامل
  • Live in isolation: در انزوا زندگی کردن
  • Isolation from society: جدایی از جامعه

13. Modest

معنی: متواضع، فروتن؛ ساده و معمولی
Part of Speech: Adjective

Example: Despite his success, he remained modest.
ترجمه: با وجود موفقیتش، او متواضع باقی ماند.

Word Family:

  • Modesty (noun): تواضع، فروتنی
  • Modest (adjective): متواضع، ساده
  • Modestly (adverb): متواضعانه

Collocations:

  • Modest person: فرد متواضع
  • Modest lifestyle: سبک زندگی ساده
  • Modest income: درآمد متوسط
  • Modest apartment: آپارتمان ساده

14. Mounting

معنی: فزاینده، رو به افزایش
Part of Speech: Adjective

Example: Mounting pressure forced the manager to resign.
ترجمه: فشار فزاینده مدیر را مجبور به استعفا کرد.

Word Family:

  • Mount (verb): افزایش یافتن، بالا رفتن
  • Mounting (adjective): فزاینده
  • Mounted (adjective): نصب‌شده

Collocations:

  • Mounting pressure: فشار فزاینده
  • Mounting concern: نگرانی رو به افزایش
  • Mounting costs: هزینه‌های فزاینده
  • Mounting evidence: شواهد روزافزون

15. Privacy

معنی: حریم خصوصی، خلوت شخصی
Part of Speech: Noun

Example: Everyone deserves privacy in their personal life.
ترجمه: هر کسی در زندگی شخصی خود حق حریم خصوصی دارد.

Word Family:

  • Private (adjective): خصوصی
  • Privacy (noun): حریم خصوصی
  • Privately (adverb): به‌صورت خصوصی
  • Privatize (verb): خصوصی‌سازی کردن

Collocations:

  • Personal privacy: حریم خصوصی شخصی
  • Privacy policy: سیاست حفظ حریم خصوصی
  • Respect someone’s privacy: به حریم خصوصی کسی احترام گذاشتن
  • Privacy settings: تنظیمات حریم خصوصی

16. Shrink

معنی: کوچک شدن، جمع شدن؛ آب رفتن
Part of Speech: Verb

Example: Wool clothes may shrink in hot water.
ترجمه: لباس‌های پشمی ممکن است در آب داغ آب بروند.

Word Family:

  • Shrink (verb): کوچک شدن
  • Shrinkage (noun): کاهش اندازه، جمع‌شدگی
  • Shrunken (adjective): کوچک‌شده، جمع‌شده

نکته گرامری: فعل shrink بی‌قاعده است:

  • Present: shrink
  • Past: shrank
  • Past Participle: shrunk

Collocations:

  • Shrink in hot water: در آب داغ آب رفتن
  • Shrink in size: از نظر اندازه کوچک شدن
  • Shrink clothes: لباس‌ها را آب بردن
  • Shrink dramatically: به‌شدت کوچک شدن

17. Questionnaire

معنی: پرسش‌نامه
Part of Speech: Noun

Example: The students filled out a questionnaire.
ترجمه: دانش‌آموزان یک پرسش‌نامه را پر کردند.

Word Family:

  • Question (noun/verb): سؤال، سؤال کردن
  • Questioner (noun): پرسشگر
  • Questionnaire (noun): پرسش‌نامه
  • Questioning (noun/adjective): پرسشگری، پرسش‌کننده

Collocations:

  • Fill out a questionnaire: پرسش‌نامه‌ای را پر کردن
  • Complete a questionnaire: پرسش‌نامه‌ای را تکمیل کردن
  • Online questionnaire: پرسش‌نامه آنلاین
  • Customer questionnaire: پرسش‌نامه مشتریان

18. Silence

معنی: سکوت، خاموشی
Part of Speech: Noun / Verb

Example: Complete silence filled the room.
ترجمه: سکوت کامل اتاق را فرا گرفت.

Word Family:

  • Silent (adjective): ساکت
  • Silence (noun/verb): سکوت، ساکت کردن
  • Silently (adverb): در سکوت
  • Silenced (adjective/verb form): ساکت‌شده

Collocations:

  • Complete silence: سکوت کامل
  • Break the silence: سکوت را شکستن
  • Keep silent: سکوت کردن
  • Awkward silence: سکوت معذب‌کننده

19. Retail

معنی: خرده‌فروشی، فروش جزئی
Part of Speech: Noun / Adjective / Verb

Example: She works in the retail industry.
ترجمه: او در صنعت خرده‌فروشی کار می‌کند.

Word Family:

  • Retail (noun/verb/adjective): خرده‌فروشی، به‌صورت خرده‌فروشی فروختن
  • Retailer (noun): خرده‌فروش
  • Retailing (noun): فعالیت خرده‌فروشی

Collocations:

  • Retail industry: صنعت خرده‌فروشی
  • Retail store: فروشگاه خرده‌فروشی
  • Retail price: قیمت خرده‌فروشی
  • Retail business: کسب‌وکار خرده‌فروشی

20. Rip

معنی: پاره کردن؛ پارگی
Part of Speech: Verb / Noun

Example: I accidentally ripped my jacket.
ترجمه: من تصادفاً کاپشنم را پاره کردم.

Word Family:

  • Rip (verb/noun): پاره کردن، پارگی
  • Ripped (adjective): پاره‌شده
  • Ripping (verb form): در حال پاره کردن

نکته گرامری: شکل‌های فعل rip به این صورت هستند:

  • Present: rip
  • Past: ripped
  • Past Participle: ripped

Collocations:

  • Rip a piece of paper: تکه‌ای کاغذ را پاره کردن
  • Rip your clothes: لباس را پاره کردن
  • A rip in the fabric: پارگی در پارچه
  • Tear and rip: پاره کردن

21. Sacrifice

معنی: فدا کردن، قربانی کردن؛ فداکاری
Part of Speech: Verb / Noun

Example: Parents often sacrifice their comfort for their children.
ترجمه: والدین اغلب آسایش خود را برای فرزندانشان فدا می‌کنند.

Word Family:

  • Sacrifice (noun/verb): فداکاری، فدا کردن
  • Sacrificial (adjective): مربوط به فداکاری یا قربانی
  • Sacrificed (verb form): فدا کرد
  • Sacrificing (verb form): در حال فدا کردن

Collocations:

  • Make a sacrifice: فداکاری کردن
  • Sacrifice time: وقت خود را فدا کردن
  • Sacrifice comfort: آسایش را فدا کردن
  • Personal sacrifice: فداکاری شخصی

22. Verify

معنی: تأیید کردن، بررسی و صحت‌سنجی کردن
Part of Speech: Verb

Example: Please verify your email address before logging in.
ترجمه: لطفاً پیش از ورود، آدرس ایمیل خود را تأیید کنید.

Word Family:

  • Verify (verb): تأیید کردن
  • Verification (noun): تأیید، راستی‌آزمایی
  • Verified (adjective): تأییدشده
  • Verifiable (adjective): قابل تأیید

Collocations:

  • Verify information: اطلاعات را بررسی و تأیید کردن
  • Verify your identity: هویت خود را تأیید کردن
  • Verify an email address: آدرس ایمیل را تأیید کردن
  • Verify the details: جزئیات را بررسی کردن

23. Vigorous

معنی: شدید، پرقدرت، پرانرژی
Part of Speech: Adjective

Example: He does vigorous exercise every morning.
ترجمه: او هر صبح ورزش شدید انجام می‌دهد.

Word Family:

  • Vigor / Vigour (noun): نیرو، انرژی
  • Vigorous (adjective): پرقدرت، شدید
  • Vigorously (adverb): با قدرت، با شدت

Collocations:

  • Vigorous exercise: ورزش شدید
  • Vigorous activity: فعالیت پرتحرک
  • Vigorous debate: بحث پرحرارت
  • Vigorous cleaning: تمیزکاری شدید

24. Vital

معنی: حیاتی، بسیار ضروری
Part of Speech: Adjective

Example: Clean water is vital for human health.
ترجمه: آب پاک برای سلامت انسان حیاتی است.

Word Family:

  • Vital (adjective): حیاتی
  • Vitality (noun): سرزندگی، نیروی حیاتی
  • Vitally (adverb): به‌طور حیاتی
  • Revitalize (verb): دوباره جان بخشیدن، احیا کردن

Collocations:

  • Vital role: نقش حیاتی
  • Vital information: اطلاعات حیاتی
  • Vital importance: اهمیت حیاتی
  • Vital for health: ضروری برای سلامتی

Extra Practice Words – تمرین بیشتر

در این بخش، شکل‌های دیگر واژگان اصلی و مثال‌های اضافه را مرور می‌کنیم. این کلمات به شما کمک می‌کنند کاربرد واژه‌ها را در جمله‌های متنوع بهتر یاد بگیرید.

1. Retail

معنی: خرده‌فروشی

Example: Retail stores become crowded during holidays.
ترجمه: فروشگاه‌های خرده‌فروشی در تعطیلات شلوغ می‌شوند.

2. Chunk

معنی: تکه بزرگ

Example: A chunk of ice fell from the roof.
ترجمه: یک تکه یخ از سقف افتاد.

3. Networking

معنی: شبکه‌سازی

Example: Networking helps people find better job opportunities.
ترجمه: شبکه‌سازی به افراد کمک می‌کند فرصت‌های شغلی بهتری پیدا کنند.

4. Grumbling

معنی: غرغر، غر زدن

Example: We heard the grumbling of unhappy passengers.
ترجمه: ما صدای غرغر مسافران ناراضی را شنیدیم.

5. Consoles

معنی: کنسول‌ها

Example: Modern gaming consoles are very powerful.
ترجمه: کنسول‌های بازی مدرن بسیار قدرتمند هستند.

6. Rip

معنی: پارگی

Example: There was a rip in the old curtain.
ترجمه: در پرده قدیمی یک پارگی وجود داشت.

7. Verify

معنی: تأیید کردن

Example: The police verified his identity quickly.
ترجمه: پلیس هویت او را سریع تأیید کرد.

8. Exaggeration

معنی: اغراق

Example: Calling it a disaster was an exaggeration.
ترجمه: نامیدن آن به‌عنوان یک فاجعه، اغراق بود.

9. Isolation

معنی: انزوا

Example: The scientist worked in isolation for many months.
ترجمه: دانشمند ماه‌ها در انزوا کار کرد.

10. Modest

معنی: ساده، معمولی

Example: They live in a modest apartment.
ترجمه: آن‌ها در یک آپارتمان ساده زندگی می‌کنند.

11. Questionnaire

معنی: پرسش‌نامه

Example: The doctor asked me to complete a questionnaire.
ترجمه: پزشک از من خواست یک پرسش‌نامه را تکمیل کنم.

12. Isolated

معنی: منزوی، جداافتاده

Example: The village became isolated after the storm.
ترجمه: روستا پس از طوفان منزوی شد.

13. Approximately

معنی: تقریباً

Example: The trip takes approximately three hours.
ترجمه: این سفر تقریباً سه ساعت طول می‌کشد.

14. Vigorous

معنی: شدید، پرقدرت

Example: Vigorous cleaning removed the stains.
ترجمه: تمیزکاری شدید لکه‌ها را از بین برد.

15. Sacrificing

معنی: فدا کردن، در حال فداکاری

Example: She is sacrificing her free time to help others.
ترجمه: او وقت آزادش را برای کمک به دیگران فدا می‌کند.

16. Networking

معنی: شبکه‌سازی

Example: Good networking can improve your career.
ترجمه: شبکه‌سازی خوب می‌تواند به پیشرفت شغلی شما کمک کند.

17. Sensitive

معنی: حساس

Example: This camera is sensitive to light.
ترجمه: این دوربین به نور حساس است.

18. Inclined

معنی: متمایل

Example: She felt inclined to accept the offer.
ترجمه: او تمایل داشت پیشنهاد را بپذیرد.

19. Charming

معنی: دلنشین

Example: He has a charming smile.
ترجمه: او لبخندی دلنشین دارد.

20. Silence

معنی: سکوت

Example: After the announcement, there was silence.
ترجمه: پس از اعلام خبر، سکوت برقرار شد.

21. Anxious

معنی: نگران، مضطرب

Example: The parents were anxious about their child.
ترجمه: والدین درباره فرزندشان نگران بودند.

22. Devastating

معنی: ویران‌کننده

Example: The flood caused devastating damage.
ترجمه: سیل خسارت ویران‌کننده‌ای ایجاد کرد.

23. Vital

معنی: حیاتی

Example: Sleep is vital for good health.
ترجمه: خواب برای سلامتی خوب حیاتی است.


کالوکیشن‌های مهم Chapter 18 – Unit 5

Collocation معنی فارسی
Feel anxious احساس اضطراب داشتن
A slight exaggeration کمی اغراق
Business network شبکه تجاری
Sensitive information اطلاعات حساس
Approximately fifty people تقریباً پنجاه نفر
Grumble about something درباره چیزی غر زدن
Charming village روستای دلنشین
A large chunk یک تکه بزرگ
Console a friend به یک دوست دلداری دادن
Devastating effect تأثیر ویران‌کننده
Be inclined to agree تمایل به موافقت داشتن
Social isolation انزوای اجتماعی
Modest lifestyle سبک زندگی ساده
Mounting pressure فشار فزاینده
Personal privacy حریم خصوصی شخصی
Shrink in hot water در آب داغ آب رفتن
Fill out a questionnaire پرسش‌نامه پر کردن
Complete silence سکوت کامل
Retail industry صنعت خرده‌فروشی
Rip a piece of paper تکه‌ای کاغذ را پاره کردن
Make a sacrifice فداکاری کردن
Verify your identity هویت خود را تأیید کردن
Vigorous exercise ورزش شدید
Vital role نقش حیاتی

تفاوت‌های کاربردی و نکات مهم

1. تفاوت Anxious و Worried

هر دو به معنی نگران هستند، اما کاربرد آن‌ها کمی متفاوت است:

  • Anxious: مضطرب و نگران، معمولاً همراه با احساس تنش یا انتظار برای اتفاقی
  • Worried: نگران بودن درباره یک مشکل یا موضوع مشخص

Examples:

She felt anxious before the interview.
او قبل از مصاحبه احساس اضطراب داشت.

I’m worried about my exam results.
من درباره نتایج امتحانم نگرانم.

2. تفاوت Sensitive و Sensible

این دو کلمه از نظر ظاهری شبیه‌اند، اما معنی متفاوتی دارند:

  • Sensitive: حساس، زودرنج
  • Sensible: عاقلانه، منطقی

Example:

He is very sensitive to criticism.
او نسبت به انتقاد بسیار حساس است.

It was a sensible decision.
این یک تصمیم منطقی بود.

3. تفاوت Approximately و About

هر دو به معنی تقریباً هستند.

  • Approximately: رسمی‌تر و مناسب نوشتار و گزارش
  • About: رایج‌تر در مکالمات روزمره

Examples:

Approximately 100 students attended the event.
حدود ۱۰۰ دانش‌آموز در رویداد شرکت کردند.

There were about 100 students there.
حدود ۱۰۰ دانش‌آموز آنجا بودند.

4. تفاوت Console و Consolation

  • Console: دلداری دادن (فعل)
  • Consolation: تسلی و دلداری (اسم)

Example:

I tried to console her.
سعی کردم به او دلداری بدهم.

Her words were a great consolation.
حرف‌های او تسلی بزرگی بود.

5. تفاوت Vital و Important

هر دو به معنی مهم هستند، اما Vital تأکید بیشتری دارد و به چیزی اشاره می‌کند که برای ادامه یا موفقیت یک کار ضروری است.

  • Important: مهم
  • Vital: حیاتی، بسیار ضروری

Example:

Communication is vital for teamwork.
ارتباط برای کار گروهی حیاتی است.

6. تفاوت Verify و Confirm

  • Verify: بررسی کردن و مطمئن شدن از صحت اطلاعات
  • Confirm: تأیید کردن یا قطعی کردن یک موضوع

Examples:

Please verify your email address.
لطفاً آدرس ایمیل خود را بررسی و تأیید کنید.

Please confirm your reservation.
لطفاً رزرو خود را تأیید کنید.


جدول مرور سریع لغات

English معنی فارسی Part of Speech
Anxious مضطرب، نگران Adjective
Exaggeration اغراق Noun
Network شبکه Noun / Verb
Sensitive حساس Adjective
Approximately تقریباً Adverb
Grumble غر زدن Verb / Noun
Charming دلنشین Adjective
Chunk تکه بزرگ Noun
Console دلداری دادن Verb
Devastating ویران‌کننده Adjective
Inclined متمایل Adjective
Isolation انزوا Noun
Modest متواضع، ساده Adjective
Mounting فزاینده Adjective
Privacy حریم خصوصی Noun
Shrink کوچک شدن، آب رفتن Verb
Questionnaire پرسش‌نامه Noun
Silence سکوت Noun
Retail خرده‌فروشی Noun / Adjective
Rip پاره کردن، پارگی Verb / Noun
Sacrifice فدا کردن، فداکاری Verb / Noun
Verify تأیید کردن Verb
Vigorous شدید، پرقدرت Adjective
Vital حیاتی Adjective

سوالات متداول (FAQ)

1. Anxious به چه معناست؟

Anxious به معنی مضطرب یا نگران است و معمولاً زمانی استفاده می‌شود که فرد درباره اتفاقی در آینده احساس نگرانی دارد.

2. تفاوت Grumble و Complain چیست؟

Grumble بیشتر به غر زدن و ابراز نارضایتی با صدای ناراضی اشاره دارد؛ اما Complain به معنی شکایت کردن است و کاربرد عمومی‌تری دارد.

3. معنی Mounting Pressure چیست؟

این عبارت به معنی فشار فزاینده یا فشاری است که به‌تدریج بیشتر می‌شود.

4. Shrink در انگلیسی چه کاربردی دارد؟

Shrink به معنی کوچک شدن یا آب رفتن است. برای مثال، لباس ممکن است پس از شست‌وشو در آب داغ کوچک شود.

5. تفاوت Verify و Confirm چیست؟

Verify یعنی صحت چیزی را با بررسی مشخص کنیم؛ Confirm یعنی موضوعی را تأیید یا قطعی کنیم.

6. Vital چه تفاوتی با Important دارد؟

Vital تأکید بیشتری دارد و به چیزی اشاره می‌کند که بسیار ضروری یا حیاتی است.

جمع‌بندی

در این درس با ۲۴ واژه اصلی و مثال‌های تمرینی Chapter 18 – Unit 5 آشنا شدیم. کلماتی مانند Anxious، Sensitive، Privacy، Verify و Vital در مکالمات روزمره، محیط کار و متون آموزشی کاربرد زیادی دارند.

برای یادگیری بهتر، پیشنهاد می‌کنیم هر واژه را فقط به‌صورت جداگانه حفظ نکنید؛ بلکه آن را همراه با خانواده کلمات و کالوکیشن‌هایش یاد بگیرید و با آن جمله‌های جدید بسازید.

کاری از پریان علی عسگری
آکادمی زبان انگلیسی محمدرضا توسلی