یادگیری لغات انگلیسی زمانی مؤثرتر است که هر کلمه را همراه با معنی فارسی، نقش دستوری، مثال و ترکیبهای رایج آن یاد بگیریم. در این مقاله، واژگان مهم Unit 6 – Chapter 23 کتاب Focus on Vocabulary را با توضیحات ساده، مثالهای انگلیسی و ترجمه فارسی بررسی میکنیم.
در این فصل با واژگانی درباره موضوعاتی مانند رسانه، تبلیغات، برندها، استعداد، هویت، ارتباطات و ویژگیهای افراد آشنا میشویم. همچنین کالوکیشنهای مهم این درس را یاد میگیریم تا بتوانیم از این کلمات در مکالمه و نوشتار انگلیسی طبیعیتر استفاده کنیم.
معنی لغات Chapter 23 با مثال انگلیسی و ترجمه فارسی
1. Amateur
معنی: آماتور، غیرحرفهای
Part of Speech: Noun / Adjective (اسم / صفت)
به کسی گفته میشود که کاری را برای علاقه انجام میدهد و لزوماً در آن حرفهای نیست.
Example: He is an amateur photographer.
ترجمه: او یک عکاس آماتور است.
2. Anonymity
معنی: ناشناس بودن، گمنامی
Part of Speech: Noun (اسم)
وقتی هویت یک شخص مشخص نیست یا او نمیخواهد هویتش شناخته شود، از این کلمه استفاده میکنیم.
Example: Some people prefer anonymity on social media.
ترجمه: بعضی افراد ترجیح میدهند در شبکههای اجتماعی ناشناس بمانند.
3. Attributed
معنی: نسبت دادهشده، منتسبشده
Part of Speech: Verb (Past / Past Participle)
این کلمه معمولاً در ساختار زیر به کار میرود:
Attribute something to someone/something
یعنی چیزی را به شخص یا عاملی نسبت دادن.
Example: The success was attributed to hard work.
ترجمه: موفقیت به سختکوشی نسبت داده شد.
4. Baffled
معنی: گیج، سردرگم، متحیر
Part of Speech: Adjective / Verb (صفت / شکل گذشته فعل)
وقتی چیزی آنقدر عجیب یا پیچیده است که نمیتوانیم آن را درک کنیم، از baffled استفاده میکنیم.
Example: I was baffled by his strange answer.
ترجمه: از پاسخ عجیب او کاملاً گیج شده بودم.
5. Balloon
معنی: بادکنک
Part of Speech: Noun / Verb (اسم / فعل)
این کلمه به بادکنک اشاره دارد و گاهی به شکل فعل نیز به معنی باد کردن یا افزایش سریع اندازه به کار میرود.
Example: The children played with colorful balloons.
ترجمه: بچهها با بادکنکهای رنگارنگ بازی کردند.
6. Brand
معنی: برند، نام تجاری
Part of Speech: Noun (اسم)
نام یا نشانی است که یک محصول یا شرکت را از محصولات و شرکتهای دیگر متمایز میکند.
Example: This brand is famous for its high-quality products.
ترجمه: این برند به خاطر محصولات باکیفیتش معروف است.
7. Cable
معنی: کابل، سیم
Part of Speech: Noun (اسم)
معمولاً به سیم یا مجموعهای از سیمها برای انتقال برق، داده یا سیگنال اشاره دارد.
Example: The technician replaced the damaged cable.
ترجمه: تکنسین کابل آسیبدیده را تعویض کرد.
8. Disturbing
معنی: ناراحتکننده، نگرانکننده، آزاردهنده
Part of Speech: Adjective (صفت)
برای توصیف چیزی استفاده میشود که باعث نگرانی، ناراحتی یا احساس ناخوشایند میشود.
Example: We heard some disturbing news yesterday.
ترجمه: دیروز خبرهای نگرانکنندهای شنیدیم.
9. Elevated
معنی: بالا، مرتفع، افزایشیافته
Part of Speech: Adjective / Verb (صفت / شکل گذشته فعل)
این کلمه میتواند به موقعیت فیزیکی بالاتر یا افزایش یک مقدار، مانند دما یا سطح، اشاره کند.
Example: The patient had an elevated temperature.
ترجمه: دمای بدن بیمار بالا بود.
10. Fade
معنی: کمرنگ شدن، محو شدن، تدریجاً از بین رفتن
Part of Speech: Verb (فعل)
برای چیزی به کار میرود که بهتدریج رنگ، شدت یا وضوح خود را از دست میدهد.
Example: The color of my shirt began to fade.
ترجمه: رنگ پیراهنم شروع به کمرنگ شدن کرد.
11. Genuine
معنی: واقعی، اصیل، صادقانه
Part of Speech: Adjective (صفت)
برای چیزی که واقعی و غیرتقلبی است یا احساسی که صادقانه و از ته دل بیان میشود، استفاده میکنیم.
Example: She showed genuine interest in my work.
ترجمه: او علاقهای واقعی به کار من نشان داد.
12. Gossip
معنی: غیبت، شایعه، حرفهای پشت سر دیگران
Part of Speech: Noun / Verb (اسم / فعل)
به صحبت درباره زندگی خصوصی دیگران، بهخصوص وقتی اطلاعات تأییدنشده باشد، گفته میشود.
Example: I don’t like office gossip.
ترجمه: من از غیبت در محیط کار خوشم نمیآید.
13. Helicopter
معنی: بالگرد، هلیکوپتر
Part of Speech: Noun (اسم)
وسیلهای پرنده است که با چرخش ملخهای خود بلند میشود و میتواند تقریباً بهصورت عمودی فرود بیاید.
Example: A helicopter landed near the hospital.
ترجمه: یک هلیکوپتر نزدیک بیمارستان فرود آمد.
14. Interchangeable
معنی: قابلجایگزینی، قابلتعویض
Part of Speech: Adjective (صفت)
برای دو یا چند چیز استفاده میشود که میتوان یکی را به جای دیگری به کار برد.
Example: These two parts are interchangeable.
ترجمه: این دو قطعه قابلجایگزینی هستند.
15. Ironically
معنی: از قضا، بهطرز کنایهآمیز، برخلاف انتظار
Part of Speech: Adverb (قید)
وقتی نتیجه یک اتفاق برخلاف چیزی است که انتظار داریم، از این کلمه استفاده میکنیم.
Example: Ironically, the English teacher forgot the word.
ترجمه: از قضا، معلم زبان انگلیسی آن کلمه را فراموش کرد.
16. Liable
معنی: مسئول از نظر قانونی؛ مستعد
Part of Speech: Adjective (صفت)
این کلمه دو کاربرد مهم دارد. در متون حقوقی، معمولاً به معنی مسئول بودن است. در ساختار liable to میتواند به معنی مستعد یا در معرض چیزی بودن باشد.
Example: The company is liable for the damage.
ترجمه: شرکت از نظر قانونی مسئول خسارت است.
17. Media
معنی: رسانهها
Part of Speech: Noun (اسم جمعی)
به ابزارها و سازمانهایی گفته میشود که اخبار و اطلاعات را به مردم منتقل میکنند؛ مانند تلویزیون، روزنامهها و رسانههای آنلاین.
Example: The media reported the news quickly.
ترجمه: رسانهها خبر را بهسرعت گزارش کردند.
18. Peculiar
معنی: عجیب، غیرعادی، خاص
Part of Speech: Adjective (صفت)
برای توصیف چیزی استفاده میشود که متفاوت از حالت معمول است.
Example: There was a peculiar smell in the room.
ترجمه: بوی عجیبی در اتاق وجود داشت.
19. Perk
معنی: مزیت، امتیاز جانبی
Part of Speech: Noun (اسم)
معمولاً به مزایای اضافی یک شغل یا موقعیت گفته میشود که جدا از حقوق اصلی هستند.
Example: One perk of the job is free lunch.
ترجمه: یکی از مزایای این شغل، ناهار رایگان است.
20. Plead
معنی: التماس کردن؛ درخواست عاجزانه کردن
Part of Speech: Verb (فعل)
وقتی کسی با اصرار و احساسات شدید از دیگری درخواست چیزی میکند، از این فعل استفاده میکنیم. این کلمه در زبان حقوقی نیز کاربرد دارد.
Example: He pleaded with his manager for another chance.
ترجمه: او با التماس از مدیرش یک فرصت دیگر خواست.
21. Premium
معنی: ممتاز، باکیفیت؛ مبلغ اضافی
Part of Speech: Noun / Adjective (اسم / صفت)
این کلمه در زمینههای مختلف استفاده میشود. میتواند به کیفیت بالا، خدمات ویژه یا مبلغی مانند حق بیمه اشاره کند.
Example: Customers pay a premium for better service.
ترجمه: مشتریان برای خدمات بهتر مبلغ بیشتری پرداخت میکنند.
22. Substitute
معنی: جایگزین؛ جایگزین کردن
Part of Speech: Noun / Verb (اسم / فعل)
به شخص یا چیزی گفته میشود که به جای فرد یا چیز دیگری استفاده میشود. بهعنوان فعل نیز به معنی جایگزین کردن است.
Example: You can use yogurt as a substitute for cream.
ترجمه: میتوانی از ماست بهعنوان جایگزین خامه استفاده کنی.
23. Talent
معنی: استعداد
Part of Speech: Noun (اسم)
توانایی طبیعی یا مهارت قابلتوجه یک فرد در زمینهای خاص است.
Example: She has a talent for learning languages.
ترجمه: او در یادگیری زبانها استعداد دارد.
24. Visibility
معنی: قابلیت دیدهشدن، میزان دیدهشدن
Part of Speech: Noun (اسم)
به میزان قابلمشاهده بودن یک شخص یا چیز اشاره میکند. در بازاریابی نیز میتواند به میزان دیدهشدن یک برند اشاره داشته باشد.
Example: Social media can increase a small business’s visibility.
ترجمه: رسانههای اجتماعی میتوانند میزان دیدهشدن یک کسبوکار کوچک را افزایش دهند.
کالوکیشنهای مهم Chapter 23 Unit 6
کالوکیشنها ترکیبهایی از کلمات هستند که معمولاً در کنار یکدیگر استفاده میشوند. یادگیری این عبارتها کمک میکند هنگام صحبت کردن یا نوشتن، ترکیبهای طبیعیتری انتخاب کنید.
1. Balloon
| Collocation | معنی فارسی |
|---|---|
| Release balloons | بادکنکها را رها کردن |
| Inflate a small balloon | یک بادکنک کوچک را باد کردن |
| Burst a balloon | ترکاندن بادکنک |
Examples:
They released balloons into the sky.
آنها بادکنکها را به آسمان رها کردند.
He inflated a small balloon for the experiment.
او برای آزمایش یک بادکنک کوچک را باد کرد.
The child accidentally burst a balloon.
کودک تصادفاً یک بادکنک را ترکاند.
2. Brand
| Collocation | معنی فارسی |
|---|---|
| Brand names | نامهای تجاری |
| Brand loyalty | وفاداری به برند |
| Brand identity | هویت برند |
Examples:
I can recognize many popular brand names.
من میتوانم بسیاری از نامهای تجاری معروف را تشخیص دهم.
Good service can increase brand loyalty.
خدمات خوب میتواند وفاداری به برند را افزایش دهد.
A clear brand identity helps a company stand out.
هویت مشخص برند به یک شرکت کمک میکند متمایز باشد.
3. Fade
| Collocation | معنی فارسی |
|---|---|
| Memories were fading | خاطرات کمکم محو میشدند |
| Light was fading | نور رو به کاهش بود |
| Hope was quickly fading | امید بهسرعت کمرنگ میشد |
Examples:
As the years passed, the memories were fading.
با گذشت سالها، خاطرات کمکم محو میشدند.
We went home because the light was fading.
به خانه رفتیم، چون نور کمکم داشت کم میشد.
Their hope was quickly fading.
امیدشان بهسرعت داشت از بین میرفت.
4. Genuine
| Collocation | معنی فارسی |
|---|---|
| Genuine effort | تلاش واقعی و صادقانه |
| Genuine concern | نگرانی واقعی |
| Genuine desire | تمایل واقعی |
Examples:
She made a genuine effort to improve her English.
او واقعاً تلاش کرد انگلیسیاش را بهتر کند.
The teacher showed genuine concern for her students.
معلم نگرانی واقعی خود را نسبت به دانشآموزانش نشان داد.
He has a genuine desire to help others.
او واقعاً تمایل دارد به دیگران کمک کند.
5. Gossip
| Collocation | معنی فارسی |
|---|---|
| Idle gossip | حرفهای بیهوده و شایعات |
| Juicy gossip | شایعه یا خبر داغ و جذاب |
| Office gossip | غیبت و شایعات محیط کار |
Examples:
We should avoid idle gossip at work.
باید از شایعات بیهوده در محل کار دوری کنیم.
She always seems to know the latest juicy gossip.
او همیشه انگار از آخرین شایعات داغ خبر دارد.
Office gossip can create problems between colleagues.
غیبت در محیط کار میتواند بین همکاران مشکل ایجاد کند.
6. Helicopter
| Collocation | معنی فارسی |
|---|---|
| Helicopter rescue team | گروه امداد بالگردی |
| Helicopter flight | پرواز با هلیکوپتر |
| Helicopter pad | محل فرود هلیکوپتر |
Examples:
The helicopter rescue team arrived quickly.
گروه امداد بالگردی بهسرعت رسید.
We enjoyed a helicopter flight over the city.
از پرواز با هلیکوپتر بر فراز شهر لذت بردیم.
The hospital has a helicopter pad on its roof.
بیمارستان روی پشتبام خود محل فرود هلیکوپتر دارد.
7. Media
| Collocation | معنی فارسی |
|---|---|
| Media hype | هیاهوی رسانهای |
| Media campaign | کمپین رسانهای |
Examples:
The movie received a lot of media hype.
آن فیلم هیاهوی رسانهای زیادی به پا کرد.
The company launched a media campaign to promote its new product.
شرکت برای تبلیغ محصول جدیدش یک کمپین رسانهای راهاندازی کرد.
8. Talent
| Collocation | معنی فارسی |
|---|---|
| Show talent | استعداد نشان دادن |
| Develop young talent | پرورش استعدادهای جوان |
Examples:
The young musician showed great talent.
آن موسیقیدان جوان استعداد زیادی نشان داد.
The school offers programs to develop young talent.
مدرسه برنامههایی برای پرورش استعدادهای جوان ارائه میدهد.
Word Family – خانواده کلمات مهم درس
یادگیری خانواده کلمات به شما کمک میکند با شناخت ریشه یک واژه، شکلهای دیگر آن را نیز بهتر یاد بگیرید.
| Word | Related Word | معنی |
|---|---|---|
| Amateur | Amateurish | آماتوروار، غیرحرفهای |
| Anonymous | Anonymity | ناشناس؛ ناشناس بودن |
| Attribute | Attribution | نسبت دادن؛ انتساب |
| Baffle | Baffled / Baffling | گیج کردن؛ گیجشده؛ گیجکننده |
| Disturb | Disturbing / Disturbed | آشفته کردن؛ نگرانکننده؛ آشفته |
| Elevate | Elevated / Elevation | بالا بردن؛ بالا رفته؛ ارتفاع |
| Fade | Faded / Fading | محو شدن؛ محوشده؛ در حال محو شدن |
| Genuine | Genuinely | واقعی؛ واقعاً |
| Gossip | Gossipy | غیبت؛ اهل غیبت |
| Interchange | Interchangeable | تعویض کردن؛ قابلتعویض |
| Irony | Ironic / Ironically | کنایه؛ کنایهآمیز؛ از قضا |
| Liability | Liable | مسئولیت؛ مسئول |
| Peculiarity | Peculiar | ویژگی غیرعادی؛ عجیب |
| Substitute | Substitution | جایگزین؛ جایگزینی |
| Talent | Talented | استعداد؛ بااستعداد |
| Visible | Visibility / Invisibly | قابلدیدن؛ قابلیت دیدهشدن؛ بهطور نامرئی |
تفاوت واژههای مهم Chapter 23
1. Amateur و Professional
- Amateur: کسی که کاری را بیشتر از روی علاقه انجام میدهد و لزوماً حرفهای نیست.
- Professional: فردی که در یک زمینه تخصص و مهارت حرفهای دارد و معمولاً آن را بهعنوان شغل انجام میدهد.
Example: He is an amateur photographer, but his brother is a professional photographer.
او عکاس آماتور است، اما برادرش عکاس حرفهای است.
2. Genuine و Fake
- Genuine: واقعی، اصیل و غیرتقلبی
- Fake: تقلبی، غیرواقعی
Example: This is a genuine leather bag, not a fake one.
این یک کیف چرم اصل است، نه یک کیف تقلبی.
3. Substitute و Replacement
هر دو میتوانند به مفهوم جایگزین مربوط باشند، اما کاربردشان همیشه یکسان نیست.
- Substitute: شخص یا چیزی که به جای گزینه دیگری استفاده میشود.
- Replacement: شخص یا چیزی که جای گزینه قبلی را میگیرد.
Example: Yogurt can be a substitute for cream.
ماست میتواند جایگزین خامه باشد.
4. Peculiar و Strange
هر دو برای توصیف چیزهای غیرعادی استفاده میشوند.
- Peculiar: عجیب یا خاص، گاهی با تأکید بر متفاوت بودن یک ویژگی
- Strange: عجیب و غیرمعمول
Example: There was a peculiar smell in the room.
بوی عجیبی در اتاق وجود داشت.
5. Talent و Skill
- Talent: استعداد طبیعی یا توانایی ذاتی
- Skill: مهارتی که میتواند از طریق تمرین و آموزش به دست بیاید.
Example: She has a natural talent for music, but she also needs to develop her skills.
او استعداد طبیعی در موسیقی دارد، اما همچنان باید مهارتهایش را تقویت کند.
جدول مرور سریع لغات Chapter 23
| English Vocabulary | معنی فارسی |
|---|---|
| Amateur | آماتور، غیرحرفهای |
| Anonymity | ناشناس بودن |
| Attributed | نسبت دادهشده |
| Baffled | گیج، سردرگم |
| Balloon | بادکنک |
| Brand | برند، نام تجاری |
| Cable | کابل، سیم |
| Disturbing | نگرانکننده، ناراحتکننده |
| Elevated | بالا، افزایشیافته |
| Fade | محو شدن، کمرنگ شدن |
| Genuine | واقعی، اصیل |
| Gossip | غیبت، شایعه |
| Helicopter | هلیکوپتر، بالگرد |
| Interchangeable | قابلجایگزینی |
| Ironically | از قضا، برخلاف انتظار |
| Liable | مسئول قانونی، مستعد |
| Media | رسانهها |
| Peculiar | عجیب، غیرعادی |
| Perk | مزیت جانبی |
| Plead | التماس کردن |
| Premium | ممتاز، مبلغ اضافی |
| Substitute | جایگزین |
| Talent | استعداد |
| Visibility | قابلیت دیدهشدن |
سوالات متداول درباره لغات Chapter 23
1. معنی Amateur چیست؟
کلمه Amateur به معنی آماتور یا غیرحرفهای است. برای مثال:
He is an amateur photographer.
او یک عکاس آماتور است.
2. تفاوت Anonymity و Anonymous چیست؟
Anonymity اسم و به معنی ناشناس بودن است؛ اما Anonymous صفت و به معنی ناشناس است.
3. عبارت Brand Loyalty چه معنایی دارد؟
Brand Loyalty به معنی وفاداری به برند است؛ یعنی مشتریان به یک برند علاقه و اعتماد دارند و معمولاً محصولات همان برند را انتخاب میکنند.
4. تفاوت Genuine و Authentic چیست؟
هر دو میتوانند به معنی واقعی و اصیل باشند. Genuine برای احساسات صادقانه و محصولات غیرتقلبی کاربرد دارد؛ Authentic نیز برای اصالت و معتبر بودن چیزی استفاده میشود.
5. معنی Perk چیست؟
Perk به معنی مزیت یا امتیاز جانبی است. این کلمه معمولاً برای مزایای اضافی یک شغل، مانند ناهار رایگان یا بیمه تکمیلی، استفاده میشود.
6. تفاوت Talent و Skill چیست؟
Talent معمولاً به استعداد طبیعی اشاره دارد، درحالیکه Skill مهارتی است که میتوان آن را از طریق تمرین و آموزش تقویت کرد.
جمعبندی
در Chapter 23 از Unit 6 کتاب Focus on Vocabulary با ۲۴ واژه مهم آشنا شدیم. این واژگان در موضوعاتی مانند رسانه، برندها، تبلیغات، استعداد، ناشناس بودن و ارتباطات کاربرد دارند.
برای یادگیری بهتر، توصیه میشود هر کلمه را همراه با مثال و کالوکیشن آن تمرین کنید. برای مثال، بهجای حفظ جداگانه کلمه Brand، عبارتهایی مانند Brand Loyalty و Brand Identity را نیز یاد بگیرید.
مرور منظم این واژگان و ساختن جملههای جدید با آنها میتواند به گسترش دایره لغات و استفاده طبیعیتر از انگلیسی در مکالمه و نوشتار کمک کند.
کاری از پریان علی عسگری
آکادمی زبان انگلیسی محمدرضا توسلی