در این درس از مجموعه آموزش لغات انگلیسی، با ۲۴ واژه کاربردی از Chapter 17 – Unit 5 آشنا می‌شویم. برای هر کلمه، معنی فارسی، نقش دستوری، مثال انگلیسی و ترجمه آن را بررسی می‌کنیم. همچنین در پایان، کالوکیشن‌های مهم و خانواده کلمات را مرور خواهیم کرد تا بتوانید واژگان را بهتر یاد بگیرید و در مکالمه و نوشتار انگلیسی به کار ببرید.

لغات اصلی Chapter 17 – Unit 5

1. Alike

معنی: شبیه به هم، مشابه
Part of Speech: Adjective / Adverb

Example: The twins look very alike.
ترجمه: دوقلوها بسیار شبیه هم هستند.

Word Family:

  • Like (adjective/verb): شبیه، دوست داشتن
  • Unlike (preposition/adjective): برخلاف، متفاوت از
  • Likeness (noun): شباهت

Collocations:

  • Look alike: شبیه هم به نظر رسیدن
  • Think alike: مثل هم فکر کردن
  • Dress alike: لباس‌های مشابه پوشیدن

2. Controversial

معنی: بحث‌برانگیز، جنجالی
Part of Speech: Adjective

Example: The decision was highly controversial.
ترجمه: این تصمیم بسیار بحث‌برانگیز بود.

Word Family:

  • Controversy (noun): بحث و اختلاف‌نظر
  • Controversial (adjective): بحث‌برانگیز
  • Controversially (adverb): به شکلی بحث‌برانگیز

Collocations:

  • Controversial issue: موضوع بحث‌برانگیز
  • Controversial decision: تصمیم جنجالی
  • Highly controversial: بسیار بحث‌برانگیز

3. Gambling

معنی: قمار، شرط‌بندی
Part of Speech: Noun

Example: Gambling can lead to serious financial problems.
ترجمه: قمار می‌تواند به مشکلات مالی جدی منجر شود.

Word Family:

  • Gamble (verb/noun): قمار کردن، شرط‌بندی
  • Gambler (noun): قمارباز
  • Gambling (noun): قمار

Collocations:

  • Online gambling: قمار آنلاین
  • Gambling addiction: اعتیاد به قمار
  • Gambling problem: مشکل مربوط به قمار

4. Launch

معنی: راه‌اندازی کردن، عرضه کردن، پرتاب کردن
Part of Speech: Verb / Noun

Example: The company will launch a new product next week.
ترجمه: شرکت هفته آینده یک محصول جدید را عرضه خواهد کرد.

Word Family:

  • Launch (verb/noun): راه‌اندازی، عرضه
  • Launcher (noun): پرتاب‌کننده یا راه‌انداز

Collocations:

  • Launch a product: محصولی را عرضه کردن
  • Launch a campaign: کمپینی را آغاز کردن
  • Product launch: عرضه محصول
  • Launch a business: کسب‌وکاری را راه‌اندازی کردن

5. Ban

معنی: ممنوع کردن، ممنوعیت
Part of Speech: Verb / Noun

Example: The city decided to ban smoking in public places.
ترجمه: شهر تصمیم گرفت سیگار کشیدن در مکان‌های عمومی را ممنوع کند.

Word Family:

  • Ban (verb/noun): ممنوع کردن، ممنوعیت
  • Banned (adjective): ممنوع‌شده
  • Banning (noun/verb form): ممنوع کردن

Collocations:

  • Ban smoking: سیگار کشیدن را ممنوع کردن
  • Impose a ban: ممنوعیتی اعمال کردن
  • Lift a ban: ممنوعیت را لغو کردن
  • Global ban: ممنوعیت جهانی

6. Crash

معنی: تصادف، سقوط؛ تصادف کردن، از کار افتادن
Part of Speech: Noun / Verb

Example: The car crash caused a long traffic delay.
ترجمه: تصادف خودرو باعث تأخیر طولانی در ترافیک شد.

Word Family:

  • Crash (noun/verb): تصادف، برخورد کردن
  • Crashed (verb – past): تصادف کرد، سقوط کرد
  • Crashing (verb – ing): در حال برخورد یا سقوط

Collocations:

  • Car crash: تصادف خودرو
  • Plane crash: سقوط هواپیما
  • Computer crash: از کار افتادن کامپیوتر
  • Traffic crash: تصادف رانندگی

7. Giant

معنی: غول‌پیکر، بسیار بزرگ؛ غول
Part of Speech: Adjective / Noun

Example: A giant statue stands in the center of the city.
ترجمه: یک مجسمه غول‌پیکر در مرکز شهر قرار دارد.

Word Family:

  • Giant (noun/adjective): غول، غول‌پیکر
  • Giant-sized (adjective): بسیار بزرگ

Collocations:

  • Giant statue: مجسمه غول‌پیکر
  • Giant company: شرکت بسیار بزرگ
  • Giant screen: صفحه‌نمایش بزرگ

8. Participation

معنی: مشارکت، شرکت کردن
Part of Speech: Noun

Example: Student participation in class is important.
ترجمه: مشارکت دانش‌آموزان در کلاس مهم است.

Word Family:

  • Participate (verb): شرکت کردن، مشارکت کردن
  • Participant (noun): شرکت‌کننده
  • Participation (noun): مشارکت
  • Participatory (adjective): مشارکتی

Collocations:

  • Active participation: مشارکت فعال
  • Student participation: مشارکت دانش‌آموزان
  • Encourage participation: تشویق به مشارکت

9. Barrier

معنی: مانع، سد
Part of Speech: Noun

Example: Language can be a barrier to communication.
ترجمه: زبان می‌تواند مانعی برای ارتباط باشد.

Word Family:

  • Barrier (noun): مانع
  • Barrier-free (adjective): بدون مانع

Collocations:

  • Language barrier: مانع زبانی
  • Cultural barrier: مانع فرهنگی
  • Break down barriers: موانع را از بین بردن
  • Physical barrier: مانع فیزیکی

10. Cushioned

معنی: دارای بالشتک، نرم و راحت
Part of Speech: Adjective

Example: The cushioned seats were very comfortable.
ترجمه: صندلی‌های بالشتک‌دار بسیار راحت بودند.

Word Family:

  • Cushion (noun): بالشتک، کوسن
  • Cushion (verb): نرم یا ضربه‌گیر کردن
  • Cushioned (adjective): بالشتک‌دار، نرم‌شده

Collocations:

  • Cushioned seat: صندلی بالشتک‌دار
  • Cushion cover: روکش کوسن
  • Soft cushion: بالشتک نرم

11. Glory

معنی: افتخار، شکوه، جلال
Part of Speech: Noun

Example: The athlete achieved glory in the Olympics.
ترجمه: آن ورزشکار در المپیک به افتخار رسید.

Word Family:

  • Glory (noun): افتخار، شکوه
  • Glorious (adjective): باشکوه، پرافتخار
  • Gloriously (adverb): به شکلی باشکوه
  • Glorify (verb): ستایش کردن، پرافتخار جلوه دادن

Collocations:

  • Achieve glory: به افتخار رسیدن
  • Great glory: افتخار بزرگ
  • Glory days: دوران پرافتخار

12. Scandal

معنی: رسوایی، افتضاح
Part of Speech: Noun

Example: The politician was involved in a scandal.
ترجمه: آن سیاستمدار درگیر یک رسوایی شد.

Word Family:

  • Scandal (noun): رسوایی
  • Scandalous (adjective): رسواکننده، شرم‌آور
  • Scandalously (adverb): به شکلی رسواکننده

Collocations:

  • Political scandal: رسوایی سیاسی
  • Financial scandal: رسوایی مالی
  • Be involved in a scandal: درگیر رسوایی شدن

13. Boxing

معنی: بوکس، ورزش مشت‌زنی
Part of Speech: Noun

Example: Boxing is a popular sport worldwide.
ترجمه: بوکس یک ورزش محبوب در سراسر جهان است.

Word Family:

  • Box (noun/verb): جعبه، بسته‌بندی کردن
  • Boxer (noun): بوکسور
  • Boxing (noun): ورزش بوکس

Collocations:

  • Boxing ring: رینگ بوکس
  • Boxing match: مسابقه بوکس
  • Boxing gloves: دستکش بوکس
  • Boxing champion: قهرمان بوکس

14. Dedicated

معنی: متعهد، فداکار، پایبند
Part of Speech: Adjective

Example: She is a dedicated teacher.
ترجمه: او یک معلم متعهد است.

Word Family:

  • Dedicate (verb): اختصاص دادن، وقف کردن
  • Dedicated (adjective): متعهد، اختصاص‌یافته
  • Dedication (noun): تعهد، فداکاری
  • Dedicatedly (adverb): با تعهد (کم‌کاربرد)

Collocations:

  • Dedicated teacher: معلم متعهد
  • Dedicated employee: کارمند متعهد
  • Show dedication: تعهد نشان دادن
  • Dedicate time to something: برای چیزی وقت اختصاص دادن

15. Glove

معنی: دستکش
Part of Speech: Noun

Example: He wore a warm glove in winter.
ترجمه: او در زمستان یک دستکش گرم پوشید.

Word Family:

  • Glove (noun): دستکش
  • Gloved (adjective): دستکش‌پوشیده
  • Gloveless (adjective): بدون دستکش

Collocations:

  • Leather gloves: دستکش چرمی
  • Boxing gloves: دستکش بوکس
  • A pair of gloves: یک جفت دستکش
  • Wear gloves: دستکش پوشیدن

16. Silk

معنی: ابریشم، ابریشمی
Part of Speech: Noun / Adjective

Example: She wore a silk dress to the party.
ترجمه: او یک لباس ابریشمی به مهمانی پوشید.

Word Family:

  • Silk (noun): ابریشم
  • Silken (adjective): ابریشمی
  • Silky (adjective): نرم و لطیف مانند ابریشم

Collocations:

  • Silk dress: لباس ابریشمی
  • Silk fabric: پارچه ابریشمی
  • Silk scarf: روسری ابریشمی
  • Pure silk: ابریشم خالص

17. Broadcast

معنی: پخش کردن، پخش تلویزیونی یا رادیویی
Part of Speech: Verb / Noun

Example: The match was broadcast live on TV.
ترجمه: مسابقه به‌صورت زنده از تلویزیون پخش شد.

Word Family:

  • Broadcast (verb/noun): پخش کردن، برنامه پخش‌شده
  • Broadcaster (noun): پخش‌کننده، شبکه یا سازمان پخش
  • Broadcasting (noun): پخش رادیویی و تلویزیونی

نکته گرامری: شکل گذشته و قسمت سوم فعل broadcast نیز معمولاً broadcast است.

Collocations:

  • Live broadcast: پخش زنده
  • News broadcast: بخش خبری
  • Broadcast a program: برنامه‌ای را پخش کردن
  • Broadcast live: به‌صورت زنده پخش کردن

18. Dwelling

معنی: محل سکونت، خانه
Part of Speech: Noun

Example: The village has traditional stone dwellings.
ترجمه: روستا دارای خانه‌های سنگی سنتی است.

Word Family:

  • Dwell (verb): سکونت داشتن
  • Dweller (noun): ساکن
  • Dwelling (noun): محل سکونت

Collocations:

  • Residential dwelling: محل سکونت مسکونی
  • Traditional dwelling: خانه سنتی
  • Rural dwelling: خانه روستایی

19. Gravel

معنی: شن و سنگ‌ریزه
Part of Speech: Noun

Example: The road was covered with gravel.
ترجمه: جاده با شن و سنگ‌ریزه پوشیده شده بود.

Word Family:

  • Gravel (noun): شن و سنگ‌ریزه
  • Gravelly (adjective): پوشیده از شن، سنگ‌ریزه‌ای

Collocations:

  • Gravel road: جاده شنی
  • Gravel path: مسیر سنگ‌ریزه‌ای
  • Gravel driveway: مسیر ورودی پوشیده از شن

20. Unprecedented

معنی: بی‌سابقه، بی‌مانند
Part of Speech: Adjective

Example: The city experienced unprecedented growth.
ترجمه: شهر رشد بی‌سابقه‌ای را تجربه کرد.

Word Family:

  • Precedent (noun): سابقه، نمونه قبلی
  • Precedent (adjective): قبلی، پیشین (در کاربردهای خاص)
  • Unprecedented (adjective): بی‌سابقه

Collocations:

  • Unprecedented growth: رشد بی‌سابقه
  • Unprecedented success: موفقیت بی‌سابقه
  • Unprecedented demand: تقاضای بی‌سابقه
  • Unprecedented change: تغییر بی‌سابقه

21. Champion

معنی: قهرمان؛ حمایت کردن از
Part of Speech: Noun / Verb

Example: She became the world champion in tennis.
ترجمه: او قهرمان جهان در تنیس شد.

Word Family:

  • Champion (noun/verb): قهرمان، حمایت کردن
  • Championship (noun): قهرمانی، مسابقات قهرمانی
  • Championing (verb form): حمایت کردن از

Collocations:

  • World champion: قهرمان جهان
  • Olympic champion: قهرمان المپیک
  • Defending champion: قهرمان دوره قبل
  • Become a champion: قهرمان شدن

22. Exposure

معنی: قرار گرفتن در معرض چیزی، مواجهه، افشا
Part of Speech: Noun

Example: Too much sun exposure is harmful.
ترجمه: قرار گرفتن بیش از حد در معرض آفتاب مضر است.

Word Family:

  • Expose (verb): در معرض چیزی قرار دادن، افشا کردن
  • Exposure (noun): مواجهه، قرار گرفتن در معرض
  • Exposed (adjective): در معرض، آشکارشده

Collocations:

  • Sun exposure: قرار گرفتن در معرض آفتاب
  • Media exposure: دیده‌شدن در رسانه‌ها
  • Exposure to risk: قرار گرفتن در معرض خطر
  • Public exposure: در معرض دید عموم قرار گرفتن

23. Helmet

معنی: کلاه ایمنی
Part of Speech: Noun

Example: Always wear a helmet when riding a bike.
ترجمه: هنگام دوچرخه‌سواری همیشه کلاه ایمنی بپوش.

Word Family:

  • Helmet (noun): کلاه ایمنی
  • Helmeted (adjective): دارای کلاه ایمنی

Collocations:

  • Safety helmet: کلاه ایمنی
  • Motorcycle helmet: کلاه کاسکت
  • Wear a helmet: کلاه ایمنی پوشیدن
  • Protective helmet: کلاه محافظ

24. Wool

معنی: پشم، پشمی
Part of Speech: Noun / Adjective

Example: This sweater is made of wool.
ترجمه: این پلیور از پشم ساخته شده است.

Word Family:

  • Wool (noun): پشم
  • Woolen / Woollen (adjective): پشمی
  • Woolly / Woolly (adjective): پشمی، پُر از پشم

Collocations:

  • Wool sweater: پلیور پشمی
  • Wool coat: کت پشمی
  • Pure wool: پشم خالص
  • Wool fabric: پارچه پشمی

کالوکیشن‌های مهم Chapter 17 – Unit 5

کالوکیشن‌ها ترکیب‌هایی از کلمات هستند که معمولاً در کنار یکدیگر استفاده می‌شوند. یادگیری آن‌ها کمک می‌کند طبیعی‌تر انگلیسی صحبت کنید.

1. Global ban

معنی: ممنوعیت جهانی

Example: There is a global ban on certain chemicals.
ترجمه: یک ممنوعیت جهانی برای برخی مواد شیمیایی وجود دارد.

2. Boxing ring

معنی: رینگ بوکس

Example: The fighters entered the boxing ring.
ترجمه: مبارزان وارد رینگ بوکس شدند.

3. News broadcast

معنی: پخش خبر، بخش خبری

Example: The news broadcast started at 9 PM.
ترجمه: پخش خبر ساعت ۹ شب شروع شد.

4. Olympic champion

معنی: قهرمان المپیک

Example: He is an Olympic champion in swimming.
ترجمه: او قهرمان المپیک در شنا است.

5. Plane crash

معنی: سقوط هواپیما

Example: The plane crash shocked the whole country.
ترجمه: سقوط هواپیما کل کشور را شوکه کرد.

6. Safety helmet

معنی: کلاه ایمنی

Example: Workers must wear a safety helmet on site.
ترجمه: کارگران باید در محل کار کلاه ایمنی بپوشند.

7. Residential dwelling

معنی: محل سکونت مسکونی

Example: The area is full of residential dwellings.
ترجمه: این منطقه پر از خانه‌های مسکونی است.

8. Unprecedented demand

معنی: تقاضای بی‌سابقه

Example: The product faced unprecedented demand.
ترجمه: این محصول با تقاضای بی‌سابقه‌ای مواجه شد.


نکات کاربردی و تفاوت‌های مهم

1. تفاوت Alike و Like

  • Alike: شبیه به هم
  • Like: شبیه به، مانند؛ همچنین به معنی دوست داشتن به‌عنوان فعل

Examples:

The two sisters look alike.
آن دو خواهر شبیه هم هستند.

She looks like her mother.
او شبیه مادرش است.

نکته: معمولاً بعد از alike اسم نمی‌آوریم، اما بعد از like می‌توانیم اسم یا ضمیر بیاوریم.

2. تفاوت Ban و Prohibit

هر دو به معنی ممنوع کردن هستند، اما prohibit رسمی‌تر است.

  • Ban smoking: سیگار کشیدن را ممنوع کردن
  • Prohibit the use of phones: استفاده از تلفن همراه را ممنوع کردن

3. تفاوت Crash و Accident

  • Crash: معمولاً برای برخورد یا تصادف وسایل نقلیه و همچنین از کار افتادن سیستم استفاده می‌شود.
  • Accident: حادثه یا اتفاق ناخواسته؛ کاربرد گسترده‌تری دارد.

Example:

I was involved in a car accident.
من در یک تصادف رانندگی درگیر شدم.

My computer crashed.
کامپیوترم از کار افتاد.

4. تفاوت Champion و Championship

  • Champion: قهرمان؛ شخصی که در مسابقه برنده شده است.
  • Championship: مسابقات قهرمانی یا عنوان قهرمانی.

Example:

She is the world champion.
او قهرمان جهان است.

She won the national championship.
او در مسابقات قهرمانی ملی پیروز شد.

5. تفاوت Wool و Woolen

  • Wool: پشم؛ اسم ماده اولیه
  • Woolen: پشمی؛ صفتی برای توصیف لباس یا پارچه

Example:

This coat is made of wool.
این کت از پشم ساخته شده است.

I bought a woolen coat.
من یک کت پشمی خریدم.


جدول مرور سریع لغات

English معنی فارسی Part of Speech
Alike شبیه به هم Adjective / Adverb
Controversial بحث‌برانگیز Adjective
Gambling قمار Noun
Launch عرضه کردن، راه‌اندازی Verb / Noun
Ban ممنوع کردن، ممنوعیت Verb / Noun
Crash تصادف، سقوط Noun / Verb
Giant غول‌پیکر، غول Adjective / Noun
Participation مشارکت Noun
Barrier مانع Noun
Cushioned بالشتک‌دار Adjective
Glory افتخار، شکوه Noun
Scandal رسوایی Noun
Boxing بوکس Noun
Dedicated متعهد Adjective
Glove دستکش Noun
Silk ابریشم Noun / Adjective
Broadcast پخش کردن Verb / Noun
Dwelling محل سکونت Noun
Gravel شن و سنگ‌ریزه Noun
Unprecedented بی‌سابقه Adjective
Champion قهرمان Noun / Verb
Exposure مواجهه، قرار گرفتن در معرض Noun
Helmet کلاه ایمنی Noun
Wool پشم Noun

جدول Word Family

Base Word Word Family
Controversy Controversial, Controversially
Gamble Gambler, Gambling
Participate Participant, Participation
Like Alike, Unlike, Likeness
Glory Glorious, Glorify
Scandal Scandalous, Scandalously
Dedicate Dedicated, Dedication
Box Boxer, Boxing
Dwell Dweller, Dwelling
Precedent Unprecedented
Champion Championship
Expose Exposed, Exposure
Wool Woolen, Woolly

سوالات متداول (FAQ)

1. معنی Alike چیست؟

Alike به معنی شبیه به هم است و معمولاً برای مقایسه دو یا چند شخص یا چیز استفاده می‌شود.

2. تفاوت Ban و Global Ban چیست؟

Ban به معنی ممنوعیت است؛ اما Global Ban به ممنوعیتی گفته می‌شود که در سطح جهانی اعمال می‌شود.

3. Unprecedented چه معنایی دارد؟

این کلمه به معنی بی‌سابقه است و برای اتفاقات، تغییرات یا شرایطی استفاده می‌شود که قبلاً مشابه آن رخ نداده است.

4. تفاوت Champion و Winner چیست؟

Winner به معنی برنده است، اما Champion معمولاً به کسی گفته می‌شود که عنوان قهرمانی یک مسابقه یا رقابت را به دست آورده است.

5. معنی Exposure چیست؟

Exposure بسته به متن می‌تواند به معنی قرار گرفتن در معرض چیزی، مواجهه یا افشا باشد. برای مثال، Sun exposure یعنی قرار گرفتن در معرض نور خورشید.

جمع‌بندی

در این درس با ۲۴ واژه مهم از Chapter 17 – Unit 5 و هشت کالوکیشن کاربردی آشنا شدیم. پیشنهاد می‌کنیم علاوه بر حفظ معنی فارسی، مثال‌های انگلیسی و ترکیب‌های رایج هر کلمه را نیز تمرین کنید. یادگیری واژگان در قالب جمله و کالوکیشن باعث می‌شود آن‌ها را بهتر به خاطر بسپارید و در مکالمات روزمره و نوشتار انگلیسی به‌درستی استفاده کنید.

کاری از پریان علی عسگری
آکادمی زبان انگلیسی محمدرضا توسلی