1. Health & Medical Treatment – سلامتی و درمان پزشکی
| Vocabulary | معنی فارسی |
|---|---|
| Health | سلامتی |
| Disease | بیماری |
| Diagnosis | تشخیص بیماری |
| Treatment | درمان |
| Therapy | درمان، روش درمانی |
Example:
Early diagnosis helps doctors choose the right treatment.
تشخیص زودهنگام به پزشکان کمک میکند درمان مناسب را انتخاب کنند.
Useful collocations:
- Good health: سلامتی خوب
Regular exercise is important for maintaining good health.
ورزش منظم برای حفظ سلامتی اهمیت دارد. - Early diagnosis: تشخیص زودهنگام
Early diagnosis can improve treatment outcomes.
تشخیص زودهنگام میتواند نتایج درمان را بهبود دهد. - Medical treatment: درمان پزشکی
Some diseases require long-term medical treatment.
برخی بیماریها به درمان پزشکی طولانیمدت نیاز دارند. - Undergo therapy: تحت درمان قرار گرفتن
Some patients undergo therapy after an injury.
برخی بیماران پس از آسیبدیدگی تحت درمان قرار میگیرند.
2. Infection, Allergy & Onset – عفونت، حساسیت و شروع بیماری
| Vocabulary | معنی فارسی |
|---|---|
| Infection | عفونت |
| Infectious | عفونی، مسری |
| Allergy | حساسیت، آلرژی |
| Allergic | حساس، دارای آلرژی |
| Onset | شروع، آغاز (معمولاً شروع یک بیماری یا وضعیت) |
Example:
The onset of the infection caused several health problems.
شروع عفونت باعث بروز چندین مشکل سلامتی شد.
Useful collocations:
- Bacterial infection: عفونت باکتریایی
A bacterial infection may require medical treatment.
عفونت باکتریایی ممکن است به درمان پزشکی نیاز داشته باشد. - Infectious disease: بیماری عفونی
Some infectious diseases can spread quickly.
برخی بیماریهای عفونی میتوانند بهسرعت گسترش پیدا کنند. - Food allergy: حساسیت غذایی
People with a food allergy need to check food ingredients.
افرادی که حساسیت غذایی دارند باید مواد تشکیلدهنده غذا را بررسی کنند. - Allergic reaction: واکنش آلرژیک
An allergic reaction can cause different symptoms.
واکنش آلرژیک میتواند علائم مختلفی ایجاد کند. - Onset of symptoms: شروع علائم
The onset of symptoms was sudden.
شروع علائم ناگهانی بود.
3. Heart & Cardiovascular Health – قلب و سلامت قلب و عروق
| Vocabulary | معنی فارسی |
|---|---|
| Heart | قلب |
| Artery | شریان، سرخرگ |
| Heart attack | حمله قلبی |
| Stroke | سکته مغزی |
| Risk | خطر، احتمال بروز مشکل |
Example:
High stress can increase the risk of heart disease.
استرس زیاد میتواند خطر ابتلا به بیماریهای قلبی را افزایش دهد.
Useful collocations:
- Heart disease: بیماری قلبی
Heart disease is a major health concern worldwide.
بیماری قلبی یکی از نگرانیهای مهم سلامتی در سراسر جهان است. - Heart attack: حمله قلبی
Doctors explain the importance of recognizing the signs of a heart attack.
پزشکان اهمیت شناخت علائم حمله قلبی را توضیح میدهند. - Blood pressure: فشار خون
Regular check-ups can help monitor blood pressure.
معاینات منظم میتوانند به کنترل فشار خون کمک کنند. - Reduce the risk: کاهش خطر
Healthy habits may help reduce the risk of certain diseases.
عادتهای سالم ممکن است به کاهش خطر برخی بیماریها کمک کنند. - Blocked artery: شریان مسدودشده
A blocked artery can affect blood flow.
مسدود شدن یک شریان میتواند بر جریان خون تأثیر بگذارد.
4. Mental Health – سلامت روان
| Vocabulary | معنی فارسی |
|---|---|
| Mental health | سلامت روان |
| Anxiety | اضطراب |
| Depression | افسردگی |
| Stress | استرس، فشار روانی |
| Insomnia | بیخوابی |
Example:
Anxiety and stress can affect sleep and lead to insomnia.
اضطراب و استرس میتوانند بر خواب تأثیر بگذارند و باعث بیخوابی شوند.
Useful collocations:
- Mental health problems: مشکلات سلامت روان
Mental health problems should be taken seriously.
مشکلات سلامت روان باید جدی گرفته شوند. - Feel anxious: احساس اضطراب کردن
Some people feel anxious before important exams.
بعضی افراد قبل از امتحانات مهم احساس اضطراب میکنند. - Suffer from insomnia: از بیخوابی رنج بردن
Many people suffer from insomnia during stressful periods.
بسیاری از افراد در دورههای پراسترس از بیخوابی رنج میبرند. - Manage stress: استرس را مدیریت کردن
Learning how to manage stress is an important life skill.
یادگیری نحوه مدیریت استرس یک مهارت مهم زندگی است. - Clinical depression: افسردگی بالینی
Clinical depression may require professional support.
افسردگی بالینی ممکن است به حمایت تخصصی نیاز داشته باشد.
5. Nutrition & Diet – تغذیه و رژیم غذایی
| Vocabulary | معنی فارسی |
|---|---|
| Nutrition | تغذیه |
| Diet | رژیم غذایی |
| Dietitian | متخصص تغذیه |
| Nutrient | ماده مغذی |
| Ingredients | مواد تشکیلدهنده |
Example:
A dietitian helps people understand nutrients and food ingredients.
متخصص تغذیه به افراد کمک میکند مواد مغذی و ترکیبات مواد غذایی را بهتر بشناسند.
Useful collocations:
- Balanced diet: رژیم غذایی متعادل
A balanced diet provides the body with essential nutrients.
یک رژیم غذایی متعادل مواد مغذی ضروری را برای بدن فراهم میکند. - Essential nutrients: مواد مغذی ضروری
The body needs essential nutrients to function properly.
بدن برای عملکرد صحیح به مواد مغذی ضروری نیاز دارد. - Nutritional value: ارزش غذایی
Fresh vegetables have high nutritional value.
سبزیجات تازه ارزش غذایی بالایی دارند. - Food ingredients: مواد تشکیلدهنده غذا
Always check the ingredients before buying packaged food.
قبل از خرید مواد غذایی بستهبندیشده، همیشه مواد تشکیلدهنده آنها را بررسی کنید. - Consult a dietitian: با متخصص تغذیه مشورت کردن
You can consult a dietitian for professional nutritional advice.
میتوانی برای دریافت توصیههای تخصصی تغذیه با یک متخصص تغذیه مشورت کنی.
6. Food & Eating Habits – غذا و عادتهای غذایی
| Vocabulary | معنی فارسی |
|---|---|
| Junk food | غذای ناسالم |
| Fast food | غذای فوری، فستفود |
| Fat | چربی |
| Intake | میزان مصرف، دریافت |
| Portion | سهم یا مقدار غذا |
| Serving | یک وعده یا مقدار مشخص غذا |
Example:
Controlling portion sizes can help reduce excessive food intake.
کنترل اندازه وعدههای غذایی میتواند به کاهش مصرف بیش از حد غذا کمک کند.
Useful collocations:
- Junk food consumption: مصرف غذای ناسالم
High junk food consumption is a concern for public health.
مصرف زیاد غذای ناسالم برای سلامت عمومی نگرانکننده است. - Fat intake: میزان مصرف چربی
Food labels provide information about fat intake.
برچسبهای مواد غذایی اطلاعاتی درباره میزان چربی مصرفی ارائه میدهند. - Portion size: اندازه سهم غذا
Restaurants sometimes serve large portion sizes.
رستورانها گاهی وعدههای غذایی بزرگی سرو میکنند. - A serving of vegetables: یک وعده سبزیجات
A serving of vegetables can provide important nutrients.
یک وعده سبزیجات میتواند مواد مغذی مهمی فراهم کند. - Reduce sugar intake: میزان مصرف قند را کاهش دادن
Some people try to reduce their sugar intake.
بعضی افراد تلاش میکنند میزان مصرف قند خود را کاهش دهند.
7. Weight & Obesity – وزن و چاقی
| Vocabulary | معنی فارسی |
|---|---|
| Weight | وزن |
| Obesity | چاقی |
| Obese | دارای چاقی |
| Overweight | دارای اضافهوزن |
Example:
Obesity is a serious public health issue in many countries.
چاقی در بسیاری از کشورها یک مسئله جدی در حوزه سلامت عمومی است.
Useful collocations:
- Weight gain: افزایش وزن
Certain lifestyle changes may contribute to weight gain.
برخی تغییرات در سبک زندگی ممکن است به افزایش وزن منجر شوند. - Weight loss: کاهش وزن
Weight loss can be influenced by several factors.
کاهش وزن میتواند تحت تأثیر عوامل مختلفی قرار بگیرد. - Obesity rate: نرخ چاقی
The obesity rate has become a concern in many societies.
نرخ چاقی در بسیاری از جوامع به یک موضوع نگرانکننده تبدیل شده است. - Overweight children: کودکان دارای اضافهوزن
Schools can provide health education for overweight children.
مدارس میتوانند برای کودکان دارای اضافهوزن آموزشهای مرتبط با سلامت فراهم کنند.
8. Appetite & Eating Habits – اشتها و عادتهای خوردن
| Vocabulary | معنی فارسی |
|---|---|
| Appetite | اشتها |
| Cravings | هوس شدید، میل شدید به خوردن چیزی |
| Eating disorder | اختلال خوردن |
| Overeat | بیش از حد غذا خوردن، پرخوری کردن |
Example:
Stress can affect appetite and sometimes lead to overeating.
استرس میتواند بر اشتها تأثیر بگذارد و گاهی به پرخوری منجر شود.
Useful collocations:
- Lose your appetite: اشتهای خود را از دست دادن
She lost her appetite when she was feeling unwell.
وقتی حالش خوب نبود، اشتهایش را از دست داد. - Increase appetite: افزایش اشتها
Physical activity can affect appetite.
فعالیت بدنی میتواند بر اشتها تأثیر بگذارد. - Food cravings: هوس غذایی
Some people experience food cravings when they are stressed.
برخی افراد هنگام استرس هوس غذایی را تجربه میکنند. - Eating disorder: اختلال خوردن
Eating disorders are complex health conditions.
اختلالات خوردن شرایط پیچیدهای در حوزه سلامت هستند. - Overeat: پرخوری کردن
People sometimes overeat when they eat too quickly.
افراد گاهی وقتی خیلی سریع غذا میخورند، بیش از حد غذا میخورند.
9. Exercise & Physical Activity – ورزش و فعالیت بدنی
| Vocabulary | معنی فارسی |
|---|---|
| Exercise | ورزش، تمرین |
| Muscles | عضلات |
| Brisk | تند، سریع و پرتحرک |
| Regular | منظم |
| Moderate | متوسط، متعادل |
Example:
Regular brisk exercise can help strengthen muscles.
ورزش سریع و منظم میتواند به تقویت عضلات کمک کند.
Useful collocations:
- Regular exercise: ورزش منظم
Regular exercise is beneficial for physical and mental health.
ورزش منظم برای سلامت جسمی و روانی مفید است. - Brisk walking: پیادهروی سریع
Brisk walking is a popular form of physical activity.
پیادهروی سریع نوعی فعالیت بدنی محبوب است. - Build muscle: عضله ساختن
Some forms of exercise help build muscle.
برخی انواع ورزش به عضلهسازی کمک میکنند. - Moderate exercise: ورزش با شدت متوسط
Moderate exercise can be part of a healthy lifestyle.
ورزش با شدت متوسط میتواند بخشی از سبک زندگی سالم باشد. - Physical activity: فعالیت بدنی
Physical activity plays an important role in overall health.
فعالیت بدنی نقش مهمی در سلامت کلی دارد.
10. Harm, Benefits & Factors – آسیب، مزایا و عوامل
| Vocabulary | معنی فارسی |
|---|---|
| Harm | آسیب، صدمه |
| Harmful | مضر، آسیبزا |
| Benefit | فایده، مزیت |
| Asset | دارایی، امتیاز یا مزیت ارزشمند |
| Factor | عامل |
Example:
Regular exercise is a major factor in maintaining good health.
ورزش منظم عامل مهمی در حفظ سلامتی است.
Useful collocations:
- Cause harm: آسیب وارد کردن
Certain habits can cause harm to people’s health.
برخی عادتها میتوانند به سلامت افراد آسیب برسانند. - Harmful effects: اثرات مضر
Smoking has harmful effects on the body.
سیگار کشیدن اثرات مضری بر بدن دارد. - Health benefits: فواید سلامتی
Regular physical activity offers many health benefits.
فعالیت بدنی منظم فواید سلامتی زیادی دارد. - Valuable asset: دارایی ارزشمند
Good health is a valuable asset.
سلامتی خوب یک دارایی ارزشمند است. - Risk factor: عامل خطر
Lack of physical activity can be a risk factor for some diseases.
کمبود فعالیت بدنی میتواند عامل خطری برای برخی بیماریها باشد.
11. Types & Duration of Conditions – انواع و مدت بیماریها
| Vocabulary | معنی فارسی |
|---|---|
| Acute | حاد، ناگهانی و معمولاً کوتاهمدت |
| Chronic | مزمن، طولانیمدت |
| Persistent | مداوم، پایدار |
| Vital | حیاتی، بسیار ضروری |
Example:
Chronic stress can have a persistent impact on health.
استرس مزمن میتواند تأثیری مداوم بر سلامتی داشته باشد.
Useful collocations:
- Acute pain: درد حاد
The patient complained of acute pain.
بیمار از درد شدید و حاد شکایت داشت. - Chronic disease: بیماری مزمن
Some chronic diseases require long-term care.
برخی بیماریهای مزمن به مراقبت طولانیمدت نیاز دارند. - Persistent symptoms: علائم مداوم
Persistent symptoms should be discussed with a healthcare professional.
علائم مداوم باید با یک متخصص سلامت در میان گذاشته شوند. - Vital information: اطلاعات حیاتی
Doctors need vital information about a patient’s medical history.
پزشکان به اطلاعات حیاتی درباره سوابق پزشکی بیمار نیاز دارند.
12. Variety & Healthy Habits – تنوع و عادتهای سالم
| Vocabulary | معنی فارسی |
|---|---|
| Alternate | متناوب، جایگزین کردن |
| Variety | تنوع |
| Healthy | سالم |
Example:
A healthy diet includes a variety of foods.
یک رژیم غذایی سالم شامل انواع مختلفی از مواد غذایی است.
Useful collocations:
- A wide variety of: تنوع گستردهای از
The restaurant offers a wide variety of healthy meals.
این رستوران تنوع گستردهای از غذاهای سالم ارائه میدهد. - Healthy habits: عادتهای سالم
Healthy habits can improve quality of life.
عادتهای سالم میتوانند کیفیت زندگی را بهبود دهند. - Alternate between: بهصورت متناوب بین دو چیز جابهجا شدن
Some people alternate between walking and running during exercise.
برخی افراد هنگام ورزش بهصورت متناوب بین پیادهروی و دویدن جابهجا میشوند.
13. Important Verbs – افعال مهم و کاربردی
| Verb | معنی فارسی |
|---|---|
| Avoid | اجتناب کردن، دوری کردن |
| Curb | مهار کردن، کنترل کردن |
| Cure | درمان کردن، علاج کردن |
| Diminish | کاهش یافتن، کم کردن |
| Disrupt | مختل کردن |
| Eliminate | حذف کردن، از بین بردن |
| Maintain | حفظ کردن، نگهداری کردن |
| Overdo | زیادهروی کردن |
| Prevent | پیشگیری کردن |
| Recommend | توصیه کردن |
| Recover | بهبود یافتن، بهبود پیدا کردن |
| Reduce | کاهش دادن |
| Skip | حذف کردن، از قلم انداختن |
| Stimulate | تحریک کردن، برانگیختن |
| Trigger | باعث شدن، محرک بودن |
Example:
Doctors recommend reducing junk food consumption to help prevent certain diseases.
پزشکان کاهش مصرف غذای ناسالم را برای کمک به پیشگیری از برخی بیماریها توصیه میکنند.
Useful collocations:
- Avoid stress: از استرس دوری کردن
It is not always possible to avoid stress completely.
همیشه نمیتوان بهطور کامل از استرس دوری کرد. - Curb food consumption: مصرف غذا را کنترل کردن
The campaign aims to curb excessive consumption of sugary drinks.
این کمپین با هدف کنترل مصرف بیش از حد نوشیدنیهای شیرین اجرا میشود. - Cure a disease: بیماری را درمان کردن
Scientists are working to find ways to cure certain diseases.
دانشمندان در تلاشاند راههایی برای درمان برخی بیماریها پیدا کنند. - Diminish the risk: خطر را کاهش دادن
Healthy habits may diminish the risk of some health problems.
عادتهای سالم ممکن است خطر برخی مشکلات سلامتی را کاهش دهند. - Disrupt sleep: خواب را مختل کردن
Noise can disrupt sleep.
سر و صدا میتواند خواب را مختل کند. - Eliminate harmful substances: مواد مضر را حذف کردن
Some filters are designed to eliminate harmful substances from water.
برخی فیلترها برای حذف مواد مضر از آب طراحی شدهاند. - Maintain good health: سلامتی را حفظ کردن
A balanced lifestyle can help maintain good health.
سبک زندگی متعادل میتواند به حفظ سلامتی کمک کند. - Overdo something: در انجام کاری زیادهروی کردن
You should exercise regularly but avoid overdoing it.
باید بهطور منظم ورزش کنی، اما از زیادهروی در آن خودداری کنی. - Prevent disease: از بیماری پیشگیری کردن
Public health campaigns aim to prevent disease.
کمپینهای سلامت عمومی با هدف پیشگیری از بیماری اجرا میشوند. - Recommend treatment: درمانی را توصیه کردن
The doctor recommended a different treatment.
پزشک درمان متفاوتی را توصیه کرد. - Recover from an illness: از یک بیماری بهبود یافتن
It took him several weeks to recover from the illness.
چند هفته طول کشید تا او از بیماری بهبود پیدا کند. - Reduce stress: استرس را کاهش دادن
Listening to music can help some people reduce stress.
گوش دادن به موسیقی میتواند به برخی افراد در کاهش استرس کمک کند. - Skip a meal: یک وعده غذایی را حذف کردن
Some people skip breakfast when they are in a hurry.
برخی افراد وقتی عجله دارند، صبحانه را حذف میکنند. - Stimulate appetite: اشتها را تحریک کردن
The smell of fresh food can stimulate appetite.
بوی غذای تازه میتواند اشتها را تحریک کند. - Trigger an allergic reaction: باعث واکنش آلرژیک شدن
Certain ingredients can trigger an allergic reaction.
برخی مواد تشکیلدهنده میتوانند باعث واکنش آلرژیک شوند.
نکات مهم و تفاوتهای واژگانی درس 3
1. Disease vs Illness
- Disease: بیماری؛ معمولاً به یک وضعیت پزشکی مشخص اشاره دارد.
- Illness: بیماری یا ناخوشی؛ بیشتر بر تجربه بیمار بودن و وضعیت فرد تأکید میکند.
Heart disease is a serious medical condition.
بیماری قلبی یک وضعیت پزشکی جدی است.
She missed work because of her illness.
او به دلیل بیماریاش سر کار نرفت.
2. Treatment vs Therapy vs Cure
- Treatment: درمان یا اقداماتی که برای بهبود بیماری انجام میشوند.
- Therapy: روش یا فرایند درمانی مشخص.
- Cure: درمان قطعی یا علاج بیماری.
3. Infection vs Infectious
- Infection (noun): عفونت
- Infectious (adjective): عفونی یا مسری
The infection was caused by bacteria.
عفونت توسط باکتری ایجاد شده بود.
Some infectious diseases spread through direct contact.
برخی بیماریهای مسری از طریق تماس مستقیم منتقل میشوند.
نکته: Infectious به معنی «مسری» است، اما هر بیماریای که عفونی باشد الزاماً به یک اندازه مسری نیست.
4. Allergy vs Allergic
- Allergy (noun): حساسیت
- Allergic (adjective): حساس، دارای آلرژی
I have a peanut allergy.
من به بادامزمینی حساسیت دارم.
I am allergic to peanuts.
من به بادامزمینی حساسیت دارم.
5. Overweight vs Obese
- Overweight: دارای اضافهوزن
- Obese: دارای چاقی؛ اصطلاحی پزشکی برای وضعیتی با تجمع بیش از حد چربی بدن
این دو واژه از نظر شدت و کاربرد یکسان نیستند.
6. Portion vs Serving
- Portion: مقدار غذایی که در یک وعده به فرد داده میشود یا فرد میخورد.
- Serving: مقدار مشخصی از غذا که معمولاً بهعنوان یک واحد مصرف در نظر گرفته میشود.
The restaurant served a large portion of rice.
رستوران مقدار زیادی برنج سرو کرد.
One serving of fruit contains important nutrients.
یک سهم میوه حاوی مواد مغذی مهمی است.
7. Acute vs Chronic
- Acute: حاد؛ معمولاً شروع سریع دارد و ممکن است کوتاهمدت باشد.
- Chronic: مزمن؛ معمولاً برای مدت طولانی ادامه پیدا میکند.
8. Harm vs Harmful
- Harm (noun / verb): آسیب، صدمه / آسیب رساندن
- Harmful (adjective): مضر، آسیبزا
Smoking can harm your health.
سیگار کشیدن میتواند به سلامتی آسیب برساند.
Smoking has harmful effects.
سیگار کشیدن اثرات مضری دارد.
9. Prevent vs Cure
- Prevent: پیشگیری کردن؛ یعنی جلوگیری از وقوع بیماری یا مشکل.
- Cure: درمان کردن؛ یعنی از بین بردن بیماری یا علاج آن.
Regular check-ups can help prevent certain diseases.
معاینات منظم میتوانند به پیشگیری از برخی بیماریها کمک کنند.
جمعبندی درس 3 کتاب Vocabulary for IELTS
در این درس با واژگان مهم موضوع Health & Lifestyle آشنا شدیم. این واژگان به شما کمک میکنند درباره بیماریها، درمان، سلامت روان، تغذیه، عادتهای غذایی، ورزش و سبک زندگی سالم صحبت کنید.
برای آمادگی بهتر در آزمون IELTS، ترکیبهایی مانند موارد زیر را تمرین کنید:
- Early diagnosis
- Medical treatment
- Mental health
- Balanced diet
- Food intake
- Regular exercise
- Chronic disease
- Reduce the risk
- Prevent disease
- Maintain good health
بهجای حفظ کردن لغات بهصورت جداگانه، سعی کنید آنها را در جملههای مرتبط با موضوع سلامت به کار ببرید تا در Speaking و Writing راحتتر از آنها استفاده کنید.