این تصاویر در مورد پیشوندها (prefixes) در زبان انگلیسی هستند. پیشوندها حروفی هستند که به ابتدای کلمات اضافه می‌شوند و معنای آن‌ها را تغییر می‌دهند.

توضیح کلی:

  •  این بخش پیشوندهایی را نشان می‌دهد که معنای کلمه را منفی یا مخالف می‌کنند. پیشوندهایی مانند -un, -in, -dis اغلب برای ساختن کلمات با معنای متضاد به کار می‌روند. برای مثال، qualified (واجد شرایط) با پیشوند un به unqualified (فاقد صلاحیت) تبدیل می‌شود. همچنین تفاوت بین پیشوندهای -un و -under توضیح داده شده است:
    • -un: به معنای “نه” یا “عدم” است (مثلاً unemployed یعنی بیکار).
    • -under: به معنای “کمتر از حد کافی” یا “ناکافی” است (مثلاً underemployed یعنی کسی که شغلی پایین‌تر از سطح مهارت‌هایش دارد یا کم‌کار است).
  • تصویر دوم (With verbs): این بخش نشان می‌دهد که چگونه پیشوندها با فعل‌ها استفاده می‌شوند.
    • -mis: به معنای “اشتباه” یا “بد” (مثلاً misunderstand یعنی اشتباه فهمیدن).
    • -re: به معنای “دوباره” (مثلاً rewrite یعنی دوباره نوشتن).
    • -un: برای انجام دادن “عکس یک کار” (مثلاً unpack یعنی باز کردن چمدان).
    • -over: به معنای “بیش از حد” (مثلاً oversleep یعنی بیش از حد خوابیدن).

در ادامه، جدول کلمات، ترجمه فارسی و یک جمله نمونه برای هر کدام آمده است:

کلمه (Word) ترجمه فارسی جمله نمونه (Example Sentence)
unqualified فاقد صلاحیت He was unqualified for the job. (او برای آن شغل فاقد صلاحیت بود.)

 

uncharacteristic برخلاف شخصیت His angry response was uncharacteristic. (واکنش عصبانی او برخلاف شخصیتش بود.)

unofficial غیر رسمی We got the unofficial results last night. (ما دیشب نتایج غیررسمی را دریافت کردیم.)
invalid نامعتبر Your passport is invalid. (پاسپورت شما نامعتبر است.)

 

insufficient ناکافی There was insufficient evidence. (شواهد کافی نبود.)
incompatible ناسازگار Their personalities were incompatible. (شخصیت‌های آن‌ها با هم ناسازگار بود.)

 

inhuman غیر انسانی The conditions in the prison were inhuman. (شرایط زندان غیرانسانی بود.)
disloyal بی وفا He felt his friend had been disloyal. (او حس می‌کرد دوستش به او بی‌وفایی کرده است.)

disobedient نافرمان The disobedient dog would not sit down. (سگ نافرمان نمی‌نشست.)
unemployed بیکار He has been unemployed for six months. (او شش ماه است که بیکار است.)
underemployed دارای شغل نامناسب As a doctor driving a taxi, he is underemployed. (او به عنوان یک دکتر که راننده تاکسی است، شغلی پایین‌تر از سطح تخصصش دارد.)
undercooked نیم‌پز The meat was pink and undercooked. (گوشت صورتی و نیم‌پز بود.)
underpaid کم حقوق Many teachers feel they are underpaid. (بسیاری از معلمان احساس می‌کنند حقوق کمی دریافت می‌کنند.)

 

misunderstand اشتباه فهمیدن Please don’t misunderstand me. (لطفا حرف من را اشتباه متوجه نشوید.)
miscalculate اشتباه محاسبه کردن I miscalculated the time it would take. (من زمانی را که طول می‌کشید اشتباه محاسبه کردم.)
mistreat بدرفتاری کردن It is wrong to mistreat animals. (بدرفتاری با حیوانات اشتباه است.)
rewrite دوباره نوشتن You need to rewrite your report. (شما باید گزارش خود را دوباره بنویسید.)
redo دوباره انجام دادن I had to redo the entire project. (مجبور شدم کل پروژه را دوباره انجام دهم.)
unwrap باز کردن (بسته) The kids wanted to unwrap their gifts. (بچه‌ها می‌خواستند هدیه‌هایشان را باز کنند.)
unpack باز کردن (چمدان) Let’s unpack our bags first. (بیا اول چمدان‌هایمان را باز کنیم.)

 

overcharge گران فروختن The taxi driver tried to overcharge us. (راننده تاکسی سعی کرد از ما پول اضافی بگیرد.)
oversleep خواب ماندن I overslept and missed my train. (من خواب ماندم و از قطارم جا ماندم.)

 

overdo زیاده‌روی کردن Don’t overdo the exercise on your first day. (در روز اول در ورزش زیاده‌روی نکن.)

 

کاری از : پریان علی عسگری

آکادمی زبان انگلیسی محمدرضا توسلی