1. Childhood & Stages of Life – دوران کودکی و مراحل زندگی

Vocabulary معنی فارسی
Childhood دوران کودکی
Adolescence دوره نوجوانی
Teenager نوجوان (فرد ۱۳ تا ۱۹ ساله)
Adulthood بزرگسالی
Upbringing شیوه تربیت و پرورش

Example:

Her childhood and adolescence shaped her character in adulthood.

دوران کودکی و نوجوانی او شخصیتش را در بزرگسالی شکل داد.

Useful collocations:

  • Early childhood: اوایل دوران کودکی
    Early childhood experiences can influence a person’s personality.
    تجربه‌های اوایل دوران کودکی می‌توانند بر شخصیت فرد تأثیر بگذارند.
  • During adolescence: در دوران نوجوانی
    Many people experience significant changes during adolescence.
    بسیاری از افراد در دوران نوجوانی تغییرات قابل‌توجهی را تجربه می‌کنند.
  • Reach adulthood: به بزرگسالی رسیدن
    Young people face new responsibilities when they reach adulthood.
    جوانان وقتی به بزرگسالی می‌رسند با مسئولیت‌های جدیدی روبه‌رو می‌شوند.
  • Childhood memories: خاطرات دوران کودکی
    She often talks about her childhood memories.
    او اغلب درباره خاطرات دوران کودکی‌اش صحبت می‌کند.
  • A good upbringing: تربیت مناسب
    A good upbringing can help children become responsible adults.
    تربیت مناسب می‌تواند به کودکان کمک کند به بزرگسالانی مسئولیت‌پذیر تبدیل شوند.

2. Parenthood – والد بودن و نقش پدر و مادر

Vocabulary معنی فارسی
Parent والد
Motherhood مادری، مادر بودن
Fatherhood پدری، پدر بودن
Maternal مادری، مربوط به مادر
Paternal پدری، مربوط به پدر
Maternal instinct غریزه مادری

Example:

Motherhood can bring significant changes to a woman’s life.

مادر شدن می‌تواند تغییرات قابل‌توجهی در زندگی یک زن ایجاد کند.

Useful collocations:

  • Parental responsibility: مسئولیت والدین
    Parental responsibility includes providing care and support for children.
    مسئولیت والدین شامل مراقبت و حمایت از فرزندان است.
  • Maternal care: مراقبت مادرانه
    Maternal care is important during a child’s early years.
    مراقبت مادرانه در سال‌های ابتدایی زندگی کودک اهمیت دارد.
  • Paternal support: حمایت پدرانه
    Paternal support can have a positive effect on a child’s development.
    حمایت پدرانه می‌تواند تأثیر مثبتی بر رشد کودک داشته باشد.
  • Fatherhood and motherhood: پدر بودن و مادر بودن
    Fatherhood and motherhood involve different responsibilities and experiences.
    پدر بودن و مادر بودن با مسئولیت‌ها و تجربه‌های متفاوتی همراه هستند.

3. Family & Relatives – خانواده و خویشاوندان

Vocabulary معنی فارسی
Family خانواده
Relative خویشاوند، فامیل
Extended family خانواده گسترده
Immediate family اعضای نزدیک خانواده
Family gathering دورهمی خانوادگی

Example:

The whole extended family met at a family gathering.

تمام اعضای خانواده گسترده در یک دورهمی خانوادگی جمع شدند.

Useful collocations:

  • Close relatives: خویشاوندان نزدیک
    We usually spend holidays with our close relatives.
    ما معمولاً تعطیلات را با خویشاوندان نزدیک خود می‌گذرانیم.
  • Extended family members: اعضای خانواده گسترده
    Extended family members often meet during special occasions.
    اعضای خانواده گسترده اغلب در مناسبت‌های خاص دور هم جمع می‌شوند.
  • Family gathering: دورهمی خانوادگی
    We are planning a family gathering for the weekend.
    ما برای آخر هفته یک دورهمی خانوادگی برنامه‌ریزی می‌کنیم.
  • Family support: حمایت خانواده
    Family support can help people overcome difficult situations.
    حمایت خانواده می‌تواند به افراد کمک کند بر شرایط دشوار غلبه کنند.
  • Immediate family: خانواده نزدیک
    Only her immediate family attended the ceremony.
    فقط اعضای نزدیک خانواده‌اش در مراسم شرکت کردند.

4. Siblings & Rivalry – خواهر و برادر و رقابت

Vocabulary معنی فارسی
Sibling خواهر یا برادر
Brotherhood برادری، حس برادری
Sibling rivalry رقابت بین خواهر و برادر
Rivalry رقابت، چشم‌وهم‌چشمی

Example:

Sibling rivalry is common during childhood.

رقابت بین خواهر و برادر در دوران کودکی رایج است.

Useful collocations:

  • Older sibling: خواهر یا برادر بزرگ‌تر
    An older sibling can sometimes act as a role model.
    خواهر یا برادر بزرگ‌تر گاهی می‌تواند الگوی رفتاری باشد.
  • Younger sibling: خواهر یا برادر کوچک‌تر
    He often helps his younger sibling with homework.
    او اغلب به خواهر یا برادر کوچک‌ترش در انجام تکالیف کمک می‌کند.
  • Sibling relationship: رابطه بین خواهر و برادر
    A strong sibling relationship can last a lifetime.
    رابطه قوی بین خواهر و برادر می‌تواند تا پایان عمر ادامه داشته باشد.
  • Sibling rivalry: رقابت بین خواهر و برادر
    Sibling rivalry sometimes leads to arguments.
    رقابت بین خواهر و برادر گاهی به مشاجره منجر می‌شود.
  • Brotherly bond: پیوند برادرانه
    The two brothers share a strong brotherly bond.
    این دو برادر پیوند برادرانه محکمی دارند.

5. Relationships & Connections – روابط و پیوندها

Vocabulary معنی فارسی
Bond پیوند، رابطه عاطفی
Connection ارتباط، پیوند
Relationship رابطه
Relation نسبت، ارتباط
Ties پیوندها، روابط
Friendship دوستی

Example:

They have a strong bond and a close friendship.

آن‌ها پیوندی قوی و دوستی نزدیکی دارند.

Useful collocations:

  • Strong bond: پیوند قوی
    Parents and children often develop a strong emotional bond.
    والدین و فرزندان اغلب پیوند عاطفی قوی‌ای ایجاد می‌کنند.
  • Close relationship: رابطه صمیمی
    She has a close relationship with her sister.
    او رابطه صمیمی‌ای با خواهرش دارد.
  • Family ties: پیوندهای خانوادگی
    Family ties remain important in many cultures.
    پیوندهای خانوادگی در بسیاری از فرهنگ‌ها همچنان اهمیت دارند.
  • Social connection: ارتباط اجتماعی
    Social connections can improve people’s quality of life.
    ارتباطات اجتماعی می‌توانند کیفیت زندگی افراد را بهبود دهند.
  • Build a friendship: دوستی ایجاد کردن
    It takes time to build a strong friendship.
    ایجاد یک دوستی قوی به زمان نیاز دارد.
  • Maintain relationships: روابط را حفظ کردن
    People need communication to maintain healthy relationships.
    افراد برای حفظ روابط سالم به ارتباط نیاز دارند.

6. Close, Close-knit, Stable & Rewarding – ویژگی‌های روابط خانوادگی

Vocabulary معنی فارسی
Close صمیمی، نزدیک
Close-knit بسیار صمیمی و به‌هم‌پیوسته
Stable باثبات، پایدار
Rewarding رضایت‌بخش، ارزشمند

Example:

She grew up in a close-knit and stable family.

او در خانواده‌ای صمیمی و باثبات بزرگ شد.

Useful collocations:

  • Close-knit family: خانواده بسیار صمیمی
    They belong to a close-knit family that supports one another.
    آن‌ها به خانواده‌ای بسیار صمیمی تعلق دارند که اعضایش از یکدیگر حمایت می‌کنند.
  • Stable relationship: رابطه باثبات
    Trust is essential for a stable relationship.
    اعتماد برای داشتن یک رابطه باثبات ضروری است.
  • Rewarding experience: تجربه رضایت‌بخش
    Raising children can be a challenging but rewarding experience.
    تربیت فرزندان می‌تواند تجربه‌ای دشوار اما رضایت‌بخش باشد.
  • Close friends: دوستان صمیمی
    I usually spend my free time with a few close friends.
    من معمولاً اوقات فراغتم را با چند دوست صمیمی می‌گذرانم.

7. Character, Temperament & Nature – شخصیت و خلق‌وخو

Vocabulary معنی فارسی
Character شخصیت، منش
Temperament خلق‌وخو، سرشت رفتاری
Nature ذات، طبیعت، سرشت
Instinct غریزه

Example:

His temperament and nature influence his character.

خلق‌وخو و سرشت او بر شخصیتش تأثیر می‌گذارند.

Useful collocations:

  • Strong character: شخصیت قوی
    She has a strong character and rarely gives up.
    او شخصیت قوی‌ای دارد و به‌ندرت تسلیم می‌شود.
  • Calm temperament: خلق‌وخوی آرام
    His calm temperament makes him easy to work with.
    خلق‌وخوی آرام او باعث می‌شود همکاری با او آسان باشد.
  • Human nature: طبیعت انسان
    Curiosity is an important part of human nature.
    کنجکاوی بخش مهمی از طبیعت انسان است.
  • Natural instinct: غریزه طبیعی
    Protecting their children is a natural instinct for many parents.
    محافظت از فرزندان برای بسیاری از والدین یک غریزه طبیعی است.
  • Personality traits: ویژگی‌های شخصیتی
    Patience and honesty are positive personality traits.
    صبر و صداقت ویژگی‌های شخصیتی مثبتی هستند.

8. Conflict & Interaction – تعارض و تعامل

Vocabulary معنی فارسی
Conflict تعارض، اختلاف، درگیری
Interaction تعامل، ارتباط متقابل
Interact تعامل داشتن، ارتباط برقرار کردن
Relate to با کسی ارتباط برقرار کردن، او را درک کردن یا با او احساس نزدیکی داشتن

Example:

They learned to interact with each other without conflict.

آن‌ها یاد گرفتند بدون تعارض با یکدیگر تعامل داشته باشند.

Useful collocations:

  • Family conflict: اختلاف خانوادگی
    Family conflict can affect children’s emotional well-being.
    اختلافات خانوادگی می‌توانند بر سلامت عاطفی کودکان تأثیر بگذارند.
  • Social interaction: تعامل اجتماعی
    Social interaction helps children develop communication skills.
    تعامل اجتماعی به کودکان کمک می‌کند مهارت‌های ارتباطی خود را پرورش دهند.
  • Interact with others: با دیگران تعامل داشتن
    Children learn how to interact with others at school.
    کودکان در مدرسه یاد می‌گیرند چگونه با دیگران تعامل داشته باشند.
  • Relate to someone: با کسی احساس نزدیکی یا هم‌ذات‌پنداری داشتن
    I can relate to her because we had similar childhood experiences.
    می‌توانم با او احساس هم‌ذات‌پنداری کنم، چون تجربه‌های کودکی مشابهی داشتیم.
  • Resolve a conflict: اختلاف را حل کردن
    Good communication can help family members resolve conflicts.
    ارتباط مؤثر می‌تواند به اعضای خانواده کمک کند اختلافات را حل کنند.

9. Resemblance & Inheritance – شباهت و وراثت

Vocabulary معنی فارسی
Resemblance شباهت
Striking resemblance شباهت چشمگیر
Inherit به ارث بردن، به ارث رسیدن

Example:

The child bears a striking resemblance to his father.

این کودک شباهت چشمگیری به پدرش دارد.

Useful collocations:

  • Strong resemblance: شباهت زیاد
    There is a strong resemblance between the two sisters.
    شباهت زیادی بین این دو خواهر وجود دارد.
  • Bear a resemblance to: به کسی شباهت داشتن
    He bears a resemblance to his grandfather.
    او به پدربزرگش شباهت دارد.
  • Inherit characteristics: ویژگی‌ها را به ارث بردن
    Children can inherit certain characteristics from their parents.
    کودکان می‌توانند برخی ویژگی‌ها را از والدین خود به ارث ببرند.
  • Inherit a trait: یک ویژگی را به ارث بردن
    She inherited her father’s sense of humor.
    او حس شوخ‌طبعی پدرش را به ارث برده است.

10. Upbringing, Nurture & Development – تربیت و پرورش

Vocabulary معنی فارسی
Stable upbringing تربیت باثبات
Nurture پرورش دادن، تقویت کردن
Develop رشد کردن، پرورش دادن، توسعه یافتن

Example:

A stable upbringing helps children develop confidence.

تربیت باثبات به کودکان کمک می‌کند اعتمادبه‌نفس پیدا کنند.

Useful collocations:

  • Stable upbringing: تربیت باثبات
    A stable upbringing can provide children with a sense of security.
    تربیت باثبات می‌تواند احساس امنیت را در کودکان ایجاد کند.
  • Nurture a child: از کودکی مراقبت و حمایت کردن و او را پرورش دادن
    Parents play an important role in nurturing their children.
    والدین نقش مهمی در پرورش فرزندان خود دارند.
  • Nurture a relationship: یک رابطه را پرورش دادن و تقویت کردن
    Friendships need time and effort to grow, and people should nurture them.
    دوستی‌ها برای رشد به زمان و تلاش نیاز دارند و افراد باید آن‌ها را تقویت کنند.
  • Develop confidence: اعتمادبه‌نفس پیدا کردن
    Positive feedback can help children develop confidence.
    بازخورد مثبت می‌تواند به کودکان کمک کند اعتمادبه‌نفس پیدا کنند.
  • Emotional development: رشد عاطفی
    Family relationships can influence children’s emotional development.
    روابط خانوادگی می‌توانند بر رشد عاطفی کودکان تأثیر بگذارند.

11. Important Verbs & Nouns – افعال و اسم‌های مهم

Vocabulary معنی فارسی
Accommodate جا دادن، اسکان دادن؛ با شرایط سازگار شدن
Adopt به فرزندی گرفتن، پذیرفتن، اتخاذ کردن
Establish ایجاد کردن، برقرار کردن
Endure تحمل کردن، تاب آوردن
Breakdown فروپاشی، ازهم‌پاشیدگی

Example:

They managed to endure difficulties and establish a healthy relationship.

آن‌ها توانستند سختی‌ها را تحمل کنند و رابطه‌ای سالم برقرار کنند.

Useful collocations:

  • Accommodate different needs: نیازهای متفاوت را در نظر گرفتن و با آن‌ها سازگار شدن
    Parents should try to accommodate their children’s individual needs.
    والدین باید تلاش کنند نیازهای فردی فرزندانشان را در نظر بگیرند.
  • Adopt a child: کودکی را به فرزندی گرفتن
    They decided to adopt a child.
    آن‌ها تصمیم گرفتند کودکی را به فرزندی بگیرند.
  • Adopt an approach: رویکردی را اتخاذ کردن
    Parents should adopt a positive approach to communication.
    والدین باید رویکردی مثبت در ارتباط برقرار کردن اتخاذ کنند.
  • Establish a relationship: رابطه‌ای برقرار کردن
    It takes time to establish a trusting relationship.
    ایجاد یک رابطه مبتنی بر اعتماد زمان می‌برد.
  • Endure difficulties: سختی‌ها را تحمل کردن
    Strong relationships can help people endure difficult times.
    روابط قوی می‌توانند به افراد کمک کنند دوران دشوار را پشت سر بگذارند.
  • Relationship breakdown: فروپاشی رابطه
    Poor communication can contribute to relationship breakdown.
    ارتباط ضعیف می‌تواند در فروپاشی رابطه نقش داشته باشد.
  • Family breakdown: ازهم‌پاشیدگی خانواده
    Family breakdown can have a serious impact on children.
    ازهم‌پاشیدگی خانواده می‌تواند تأثیر جدی بر کودکان داشته باشد.

12. Role & Common Interests – نقش و علایق مشترک

Vocabulary معنی فارسی
Active role نقش فعال
Play a role نقش داشتن، نقش ایفا کردن
Have something in common وجه اشتراک داشتن، چیز مشترکی داشتن

Example:

Parents play an active role in their children’s lives.

والدین نقش فعالی در زندگی فرزندان خود دارند.

Useful collocations:

  • Play an important role: نقش مهمی ایفا کردن
    Parents play an important role in shaping children’s behavior.
    والدین نقش مهمی در شکل‌گیری رفتار کودکان دارند.
  • Take an active role: نقش فعالی بر عهده گرفتن
    Both parents should take an active role in raising their children.
    هر دو والد باید در تربیت فرزندان خود نقش فعالی داشته باشند.
  • Have a lot in common: اشتراکات زیادی داشتن
    My sister and I have a lot in common.
    من و خواهرم اشتراکات زیادی داریم.
  • Have little in common: اشتراکات کمی داشتن
    Despite being close friends, they have little in common.
    با وجود اینکه دوستان صمیمی هستند، اشتراکات کمی دارند.
  • Play a major part in: نقش عمده‌ای در چیزی داشتن
    Family environment plays a major part in a child’s development.
    محیط خانواده نقش عمده‌ای در رشد کودک دارد.

نکات مهم و تفاوت‌های واژگانی درس 1

1. Childhood vs Adolescence vs Adulthood

  • Childhood: دوران کودکی
  • Adolescence: دوره نوجوانی و گذار از کودکی به بزرگسالی
  • Adulthood: دوران بزرگسالی

مثال:

People experience different challenges during childhood, adolescence, and adulthood.

افراد در دوران کودکی، نوجوانی و بزرگسالی با چالش‌های متفاوتی روبه‌رو می‌شوند.

2. Teenager vs Adolescent

  • Teenager: فردی که سن او بین ۱۳ تا ۱۹ سال است.
  • Adolescent: نوجوان؛ اصطلاحی رسمی‌تر که به دوره رشد و گذار از کودکی به بزرگسالی اشاره می‌کند.

در متون علمی و آکادمیک، واژه Adolescent بسیار کاربردی است.

3. Maternal vs Paternal

  • Maternal: مربوط به مادر یا از طرف مادر
  • Paternal: مربوط به پدر یا از طرف پدر

مثال:

Maternal support is important during early childhood.

حمایت مادرانه در اوایل دوران کودکی اهمیت دارد.

He inherited some characteristics from his paternal side of the family.

او برخی ویژگی‌ها را از طرف خانواده پدری خود به ارث برده است.

4. Immediate Family vs Extended Family

  • Immediate family: اعضای نزدیک خانواده، مانند والدین، فرزندان، همسر و معمولاً خواهر و برادر
  • Extended family: خانواده گسترده، مانند پدربزرگ، مادربزرگ، عمه، عمو، خاله، دایی و سایر خویشاوندان

مثال:

We invited our extended family to the wedding.

ما خانواده گسترده خود را به عروسی دعوت کردیم.

5. Relationship vs Relation vs Connection

  • Relationship: رابطه بین افراد؛ معمولاً برای روابط شخصی و اجتماعی
  • Relation: نسبت یا ارتباط؛ در بعضی کاربردها به خویشاوند نیز اشاره می‌کند.
  • Connection: ارتباط یا پیوند بین افراد، موضوعات یا چیزها

مثال:

She has a good relationship with her parents.

او رابطه خوبی با والدینش دارد.

What is the relation between these two concepts?

ارتباط بین این دو مفهوم چیست؟

There is a strong connection between education and social development.

ارتباط قوی‌ای بین آموزش و توسعه اجتماعی وجود دارد.

6. Bond vs Relationship

  • Bond: پیوند عاطفی یا ارتباط عمیق
  • Relationship: رابطه یا ارتباط بین افراد

مثال:

They share a strong emotional bond.

آن‌ها پیوند عاطفی قوی‌ای دارند.

They have a professional relationship.

آن‌ها رابطه کاری دارند.

7. Close vs Close-knit

  • Close: صمیمی، نزدیک
  • Close-knit: گروه یا خانواده‌ای که اعضای آن ارتباط بسیار نزدیکی با یکدیگر دارند و از هم حمایت می‌کنند.

مثال:

We are very close.

ما بسیار صمیمی هستیم.

We come from a close-knit family.

ما از یک خانواده بسیار صمیمی و به‌هم‌پیوسته هستیم.

8. Temperament vs Character vs Personality

  • Temperament: خلق‌وخو و ویژگی‌های رفتاری نسبتاً پایدار فرد
  • Character: منش و ویژگی‌های اخلاقی فرد
  • Personality: مجموعه ویژگی‌های رفتاری، فکری و عاطفی فرد

مثال:

Her calm temperament makes her a good teacher.

خلق‌وخوی آرام او باعث می‌شود معلم خوبی باشد.

Honesty is an important part of his character.

صداقت بخش مهمی از منش اوست.

She has a friendly personality.

او شخصیت دوستانه‌ای دارد.

9. Inherit vs Resemblance

  • Inherit: چیزی را از والدین یا نسل‌های قبلی به ارث بردن
  • Resemblance: شباهت بین دو فرد یا چیز

مثال:

He inherited his father’s eye color.

او رنگ چشم پدرش را به ارث برده است.

There is a striking resemblance between them.

شباهت چشمگیری بین آن‌ها وجود دارد.

10. Adopt vs Accommodate

  • Adopt: پذیرفتن، اتخاذ کردن یا به فرزندی گرفتن
  • Accommodate: جا دادن، اسکان دادن یا با نیازها و شرایط سازگار شدن

مثال:

They decided to adopt a child.

آن‌ها تصمیم گرفتند کودکی را به فرزندی بگیرند.

The school tries to accommodate students with different needs.

مدرسه تلاش می‌کند نیازهای متفاوت دانش‌آموزان را در نظر بگیرد.

11. Endure vs Tolerate

  • Endure: تحمل کردن شرایط دشوار، درد یا مشکلات برای مدتی
  • Tolerate: تحمل کردن رفتار، شرایط یا چیزی که ممکن است ناخوشایند باشد

مثال:

They had to endure many difficulties.

آن‌ها مجبور بودند سختی‌های زیادی را تحمل کنند.

I cannot tolerate rude behavior.

من نمی‌توانم رفتار بی‌ادبانه را تحمل کنم.


جمع‌بندی درس 1 کتاب Vocabulary for IELTS

در این درس با واژگان مهم موضوع Family & Relationships آشنا شدیم. این واژگان به شما کمک می‌کنند درباره خانواده، تربیت فرزندان، روابط بین خواهر و برادر، شخصیت افراد، دوستی و تعاملات اجتماعی صحبت کنید.

ترکیب‌های زیر را برای استفاده در Speaking و Writing تمرین کنید:

  • Childhood experiences
  • A good upbringing
  • Parental responsibility
  • Extended family
  • Sibling rivalry
  • Strong emotional bond
  • Close-knit family
  • Stable relationship
  • Emotional development
  • Family conflict
  • Bear a striking resemblance to
  • Nurture a relationship
  • Establish a relationship
  • Play an active role
  • Have something in common

به یاد داشته باشید که یادگیری کالوکیشن‌ها و عبارت‌های کامل به شما کمک می‌کند واژگان را طبیعی‌تر در جمله به کار ببرید و از تکرار کلمات ساده در پاسخ‌های IELTS جلوگیری کنید.